از همین روزهای تابستونی

امروز  از صبح مشغول رنگ دیوار راهروی  پایین بودم و همه روزم توی راه خونه هوم دیپو برای  پیدا کردن رنگ مناسب و .هدر شد..حالا هم  منتظرم تا دیوار خشک بشه و رنگ دوم رو بزنم. نمیدونم توی این  کارها استعداد دارم یا نه ولی پشتکارم خوبه. از وقتی اومدیم خونه چدید برای صرفه جویی کلی از کارها رو خودم انجام دادم خدا عمر بده اینترنت رو که از شارژ باتری مرده ماشین تا باز کردن لوله ایرکاندیشن همه چیز توش پیدا میشه.

دو هفته تا باز شدن مدرسه ها  مونده و بیکاری باعث شده بیفتم بجون تغییر دکوراسیون خونه. دو تا دیوار کوچولو رو آبی نفتی کردم که با حاشیه پایین اتاق نهار خوری جور بشه بعضی از وساپل رو عوض گردم وبعضی ها رو جابجا.

از وقتی مدرسه تابستونی تموم شده هر روز یک کاری پیش اومده و هنوز نتونستم یک روز رو اونطوی که دلم میخواد بگذرونم و با خودم خلوت کنم. راستی یک قهوه درست کن فرانسوی از گودویل خریدم و این باعث شده هر روز برای خودم قهوه به سبک فرانسوی درست کنم. یک کت گپ خوشکل زمستونی تمشکی هم پیدا کردم ۵ دلار که خیلی زوق زده ام کرد .

مدتی دارم فکر میکنم چطوری میشه یک عالمه پول در اورد. دلم میخواد همه وامهای پسرک رو پرداخت کنم. تدریس خصوصی؟ ولی با تدریس خصوصی مگه چقدر میشه در آورد. دیگه چی؟ یک راه راحت و سریع؟

دیگه همین شاید دیوار پایین خشک شده باشه برم ببینم چه خبره.

/ 1 نظر / 17 بازدید
مادر بزرگ مهربون

سلام ترانه خانم عزیز . مهمون ناخونده می خوای ؟ خیلی خیلی اتفاقی وبلاگت رو پیدا کردم . همه ی مطالبت رو نخوندم که خسته کننده نشه برام . می خواهم ذره ذره با هات آشنا بشم و قدم به قدم به عقب برگردم تا سرنوشتت رو بفهم یه جورایی فکرمی کنم دارم خاطرات جوانی ام را می خوانم اما به یک شکل دیگه و در یک جای دیگه .... قشنگ می نویسی .. یکدل و یکرنگ می نویسی و دلنشین و ساده .. اگر دلت خواست سری به کلبه ی کاهگلی من بزن . پرم از تجربه ... شاید بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم . و راهنمای هم علیرغم تفاوت سنی .. [گل][گل][گل][گل][گل]