روزمره نویسی شنبه

ساعت 8:30 صبح شنبه ست. چقدر کار دارم  روزها. باید از انبار  جعبه بیارم و ظرفهایی رو که دم دست نیست بسته بندی کنم. خوشم نمیادم گوشه و کنار خونه پر از جعبه بشه ولی چاره ای نیست باید زودتر شروع کرد.  وسائلی رو که لازم ندارم هم  باید ببرم گودویل مثل درخت مصنوعی کریسمس و تزیناتش. پسرک که کوچک بود با چه شوقی هر سال درخت کریسمسم رو تزیین میکردم. بعد که پسرک بزرگ شد کم کم  احساسات کریسمس هم خشکید طوری که  حتی درختهای خوشگل پشت ویترین مغازه ها  هم بیدارش نکرد. کشف کردم که  احساسات نوستالژیک آدمها رو شیرین تر و مهربون تر میکنه و من این روزها  که یک جورایی تلخ وبه نوع بشر بدبینم و گاهی به خودم حتی زحمت پنهان کردنش رو هم نمیدم. .دستگاه فکس بدرد نخور نقابهای چوبی آفریقایی که دیگه دوستش نداریم هم باید برن.در واقع هرچی از شر وسائل اضافی خلاص بشیم اسباب کشی راحت تر میشه.

خونه جدید با اینجا  5-10 دقیقه رانندگی بیشتر فاصله نداره. سالن و اتاق خوابها پر نورن و من عاشق نورم. درخت هم از پنجره ها به اندازه کافی دیده میشه. آهان راستی یک تراس خیلی بزگ داره که یک میز نهار خوری 8 نفره هم توش جا میشه.مثل تراس خون یورک میلز تورنتو. موفرفری عاشق نشستن توی تراس و فضای باز بود. بشینه اونجا و سیگار بکشه و قهوه و بخوره و وقتی من هم بودم با هم حرف بزنیم. من هیچوقت آدم تراس و نشستن توی هوای باز نبودم اما،  من آدم لم دادن روی کاناپه نرم و گرم بودم. خانه جدید من رو به دی سی نزدیکتر نمیکنه ولی خوبیش اینه که به این یکی نزدیکه و عادتهای زندگی چندان تغییر نمیکنن.

امروز میرم چرچ. بعد باید ماشین پسرک رو ببرم تعمیرگاه قبلی که کلی پول گرفته تا مثلا ایرادش رو برطرف کنه اما نکرده. پسرک با ماشین میره سر کار و تا ساعت 9 برنمیگرده... شاید یکی رو هم پیدا کنم بیاد تلویزون رو نگاه کنه ... کلی ایمیل هم باید بفرستم. به صاحبونه هم باید خبر بدم که میخوام برم.

/ 1 نظر / 27 بازدید
مهتاب

ترانه جون حالا اگر پسرک علاقه ای به درخت کریسمس نداره بخاطر خودت اون درخت را بگذار و کلی هم تزینش کن با بودن اون درخت توی خانه هم احساس خوبی پیدا میکنی و هم شاد خواهی شد[لبخند]