از همین روزها

خبرهای امروز.:

1-بحث بی حاصل با خانم "ت"  زبون نفهم. یعنی که آدم میتونه باهوش باشه و در عین حال خشک مغز و بی شعور . دارم تمرین میکنم که آرامشم رو حفظ کنم چون نهایتا کسی که آرامشش رو حفظ کنه برنده ست.

2-رفتم پیش تراپیست.  گم شدم و کلی  دیر رسیدم . یک چت نسبتا کوتاه کردیم و وقت داد برای جلسه بعدی. این خانم حرف نمیزنه و آدم یک جورایی معذب میشه. میشینه همینطوری نگات میکنه تا حرف بزنی. توی چشمهای روشنش یک حالیته که یعنی" آخی"....از این جور نگاهها خوشم نمیاد   دلم نمیخواد کسی بیشتر از خودم دلش برام بسوزه و درکم کنه .

3-دیگه؟ آهان از دیروز که  تلویزیون خرابه انگار یک  چیزی توی زندگیم گم شده.  هر روز از راه که میومدم  زندگی تلویزیونی شروع میشد. سریالهای همیشگی ،کانالهای همیشگی و ساعت همیشگی. یک چشمم به تلویزیون و یک چشمم  به صفحه  آیفونم که باهاش بازیهای فکری میکردم. انعطاف پذیری و  سرعت و دقت و  مساله حل کردن عالی و  حافظه فضاییییییییی  در حد آبروریزی. و وسطهاش با پسرک هم حرف میزدم گاهی.حالا بعد از شام نمیدونم چکار کنم.

دیگه چه خبر؟ فعلا همینها.

/ 0 نظر / 13 بازدید