ازگیل

امروز یک میوه جدید قهوه ای  پیدا کردم ، به اندازه یک گیلاس کوچولو. وقتی  داشتم توی دهانم میگذاشتمش فکر کردم حتما این یکی هم مثل بیشتر چیزهای دیگه ای که سر راه  امتحان میکنم تلخه اما نبود.مزه  ترش و شیرین آشنایی داشت و وسطش یک هسته بود. ازگیل  بود ،بله ازگیل .

"دخترک سرطان مغز داره و توانایی ذهنیش رو کم کم از دست میده تا بمیره." این چیزی بود که جان گفت و بعد گفت خوشحال باشم که دخترک از لیست بچه هام حذف میشه و میره یک کلاس دیگه . حالم بد شد. دخترک داشت میمرد و چیزهایی که من میخواستم بهش یاد بدم چقدر بی معنی بنظر میرسید.

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
پرژين

طفلكى دختركوچولو[ناراحت]

sarah

vaay che ghamgin