تخلیه

نزدیک ۶ صبجه و هنوز هیچی نشده بهتر از دیروزم. زودتر بیدار شدم که برم  دوش بگیرم اما اینجا هستم.

آدم به نوشتن هم عاددت میکنه.گفته بودم که نوشتن هم یک جور تخلیه ست و مثل هر جور تخلیه دیگه ای لذت بخشه.  جرا تخلیه لذت بخشه؟ شاید برای اینکه اگر اینطور نبود همه چیز رو برای همیشه نگه میداشتیم و بعد میترکیدیدم. تخلیه لذت بخشه و نگه داشتن دردناک...م م م . نگه داشتن جلوی به جریان افتادن رو میگیره و زندگی یعنی جریان داشتن و رها کردن. هر جیزی رو بیشتر از زمانی که لازمه نگه داشتن بر خلاف زندگیه. نگه داشتن زیادی یبوست میاره و بیماری.  فکری که توی ذهن هی بالا و پایین میشه... اشیای اضافی که بهش احتتاجی نداریم، احساسات منفی رسوب کرده توی ذهنمون.. بچه هایی که باید بزگ بشن و برن اما از ولشون نمیکنیم ، سرمایه های اضافی  جریان نیفتاده، افکار اضافی روابط و آذمهای مزاحم توی زندگی..

خیلی خب باید برم دوش بگیرم نتیجه اخلاقی اینکه جیزهایی رو که لازم ندارید بیرون بریزید. روز خوبی داشته باشیم.

/ 2 نظر / 41 بازدید
آفتابگردون

سلام، خوشحالم که دوباره دارم اینجا رو میخونم و برام جالبه که ذهنامون تصادفا همزمان درباره یه موضوع فکر میکنه. تقریبا به همین توالی و ترتیب مخصوصا در این چهار پست اخیر. چفدر نکته خوبی داشت این حکایت تخلیه. وفتی فکر میکنم میبینم اره وافعا اکقر تخلیه ها حس خوب دارند. ممنون . شب و روز خوبی داشته باشیم.

پرژين

نتيجه اخلاقى _ مهمى بود