آفتاب


هر وقت عصبانی و ناراحتم میرم  مغازه دست دوم فروشی گردش.امروز هم رفتم. اون قدیمها،  دوران بعد از break up  معروف ، میرفتم  value village  تورنتو. برام یکجور مدیتیشنه ، نه خود خرید کردن که بیشتر گشتنش. وقتی لابلای جنسها میگردم  به چیز دیگه ای فکر نمیکنم .یادم اومد اون روزها  بطرز معصومانه ای خیلی تنها بودم و اونجا  جای همه کسانی رو که نداشتم گرفته بود. بعد فکر کردم   عشق..  عشق که نه وابستگی به یک آدم به یک مرد، مثل قرص ضد افسردگی میمونه ، آدم بهش عادت میکنه. و وقتی نمیخوره رنگ رو روی همه چیز یک دفعه عوض میشه  انگار که دنیا رو  حسابی چلونده باشن، عصاره اش رو گرفته باشن و تو ناچار باشی با تفاله اش سر کنی. بدون معنی بدون روح.  و زمان لازمه تا خودت رو جمع و جور کنی و دوباره بتونی  آفتاب رو بدون واسطه ببینی . بدون  قرص یا آدم دیگه ای .

چقدر خوبه که این زمان گذشته.



/ 1 نظر / 6 بازدید
پرژين

اين گذشته هايى كه سخت گذشته رو اصلا دوست ندارم