درختها

غروب یکشنبه ست و  احساس غربت میکنم.  چیزی که حالم رو خوب میکنه اینه که خواهرام الان اینجا بودن یا دوستهام که هرکدوم یکور دنیان. اگر سگ هم داشتم  خوب بود حتما حالم خیلی بهتر میشد.

امروز فکر کردم تنها چیزی که به آدم وفادار میمونه و آدم رو تنها نمیگذاره طبیعته: درختها گلها، چمن، خاک..

این محل رو دوست دارم. دلم میخواد اگر یک روزی خونه خریدم همین دور و برها باشه. شاید خونه خریدن بهم احساس تعلق بیشتری بده.

آیا این دور و برها کسی  هست که با دوست داشتنش آدم به آرامش برسه؟

بالاخره به دو به تا مشاور ایمیل زدم. حالا ببینم کدومشون بهم وقت میدن.

فعلا همین. دوش بگیرم لاک بزنم کمی کار کنم تا فردا.

 

.

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
من تنها تر از تو نیستم

هیچ چیز مانده گار نیست حتی طبیعت زیبا

مینا

تفسیرت از طبیعت رو خیلی دوست داشتم

پرژين

سلام.خوبى ترانه جان؟

آتوسا

خوبی ترانه جون؟‌

مینا

ترانه جان کلا نیستیا!

پرژين

چرا قهر كردى با نوشتن؟

نيلوفر

چرا نمى نويسى؟ حالت خوبه؟