زن درونم

 با دلخوری چمباتمه زده یک گوشه ای ،زیر چشمی نگاهم میکنه.از اینکه  بیکار و بی خاصیت مونده  عصبانیه . تهدیدم میکنه میگه اگه بهش توجه نکنم.همه چیز رو بهم میریزه.
میترسم ، میدونم که خیلی کارها ازش بر میاد. .میدونم که حق داره، آخه اون از روز اول خلق شده که الهه باشه که پرستیده بشه ،اون برای برای عشق ورزیدن آفریده شده.... بهش میگم نازنینم آروم باش و صبر کن . یه کمی چشماتو ببند، خیال کن که فعلا نیستی.
آروم و بی صدا گریه میکنه میگه " فکر میکنی تا کی میتونی من رو توی این قفس نگه داری؟ اصلا فکر میکنی توبا نادیده گرفتن من میتونی  احساس خوشبختی کنی؟"

زن درونم تنهاست واز نادیده انگاشته شدن  بشدت عصبانیه...


 





/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژاندارک

يعنی چی؟! مردی کنارش نيست؟ آخه ميدونين زن بودن با وجود يه مرد تعريف ميشه و به عکس.... --------------- کيفيت عکس به شدت پايينه!

ترانه/خودم

به ژاندارک: دقیقا هرچیزی با ضد خودش شناخته میشه. درسته، مردی کنارش نیست.

ماهان

راستش با تو و ژاندارک مخالفم. تکميل می شه ولی تعريف نمی شه. به زن درونت بگو اگه قرار باشه واسه الاهه شدن و پرستيده شدن نفس بکشه هميشه بايد به دستگاه ونتيلاتور وصل باشه! بايد ياد بگيره رها ی رها نفس بکشه!

ترانه

این برای ماهان بود

ترانه/خودم

الهه بودن و میل به پرستیده شدن خصوصیت یک زنه که در کنار یک مرد معنی پیدا میکنه.وقتی کسی توی زندگیت نیست و برای مدتی معینی قرار هم نیست باشه یعنی این جنبه رو موقتا تعطیل کردی.. وجود من به عنوان یک انسان در کنار مرد تعریف نمیشه ولی بعنوان یک زن شاید.

عسل

درک می کنم شاید هر زنی درک کنه شاید زن درونت بخواد حتی بلوا کنه بهم بریزه و همه چیو نابود کنه؟ شاید بخواد حکومت کنه نمی دونه نمی دونی!

امير مسعود

واسه موهات متاسفم ضمنا شکل بلاگت خوشگل شده اون يکی خيلی سرد بود . من که مرد درونم از تنهايی دغ کرد و مرد .

جوجو

زن درون خيلي تيز تر از اين چيزاست كه با حرف بشه آرومش كرد. هيچ حرفي مثل نوازش اوني كه دوستت داره نمي تونه آرومت كنه. و تو و من ميدونيم كه زن بودن و سركوب زنانگي چقدر مي تونه روحيه آدم رو كسل و تنبل كنه.

ترانه/خودم

به جو جو: همه چیز بین من و اونکه دوستش داشتم( یا دارم)تموم شده. کسی نیست.