پیمان شکن

چند روزیه  یک سریال جدید میبینم در مورد یک دختر جوان ژورنالیست که سرطان خون داره. با اینکه دوست دارم ببینمش اما فکر میکنم زیادی داره اذیتم میکنه. دیشب تا آخر وقت نگاه میکردم و صبح بیدار شدم با یک حالت زاری که نگو.فکر کنم بهتره یک چیز دیگه  ببینم. صبحونه خوردم و شروع کردم به تمیز کردن اشپزخونه و بعد ازمدت کوتاهی دیدم که حالم خوبه. 

متوجه شدم مدتیه از فقس  برنامه ریزها و باید و نبایدها اومدم بیرون. وزن کم کردن ورزش کردن ِکتاب خوندن یوگا، .....روز بروز زندگی میکنم و هر کاری رو که واقعا دوست دارم انجام میدم نه هر کاری رو که فکر میکنم خوبه و  ؛باید ؛ انجام بدم تا آدم بهتری باشم. زندگی همینه دیگه. همین که گاه وبیگاهی خودمون و دیگران روخوشجال کنیم . مسخره ست خیلی خیلی مسخره ست این ارزیابیهای دایمی خودمون و هی تصمیم گرفتن و اجرا نکردن و احساس بد کردن؟ بخدا هیچ قله ای رو قرار نیست فتح کنیم و به هیچ جایی قرار نیست برسیم. همینطور که هستیم خوبیم . همینطوری ناکامل و نامرتب و  پیمان شکن.

 

/ 1 نظر / 28 بازدید
parzhin

موافقم