آدم چه میدونه؟

از  صبحانه دیروز کیک و مافین مونده بود. بتسی هم صبح دونات آورد  گذاشت روی میز. میخواستم بگم توروخدا اینکار رو با من نکنین و بازهم  در روند انتقام گرفتن از خودم(معلوم نیست چرا ،شاید بخاطر نتیجه نگرفتن از مصاحبه ها)که از دیروز شروع شده همچنان  به خوردن شیرینجات ادامه دادم.   خب دیگه همین جا  اعلام میکنم که انتقام گیری  دیگه بسه. برمیگردم به زندگی سالم.

-تابستون داره شروع میشه. هنوز برای کورس تحقیق ثبت نام نکردم. دارم فکر میکنم بگذارمش برای پاییز.تابستون قبلی سرم گرم فیزویوتراپی و دانشگاه بودم. باید یک فکری بکنم که امسال بیکار نمونم.  تدریسی خصوصی یا dog walking یاbaby sitting Atherapy

 

 

    

- راستی از وقتی که قرار شده برم چرا کریس من رو اینجوری نگاه میکنه؟ دیروز صندلیش رو گذاشته بود مقابل میزم و از اینور و اونور حرف میزد انگار که میخواست چیزی بگه اما نگفت.

-برم یک چیزی بخورم یک فیلم ببینم و هوا که خوب شد اگر هنوز زنده بودم برم پیاده روی( خب آدم چه میدونه، میدونه؟)

/ 2 نظر / 14 بازدید
ریحانه

من امروزها خیلی میخورم و وزن اضافه کردم اما خیلی به خودم سخت نمیگیرم. هی فکر میکنم نبرد من جای دیگه است و فعلاً انرژیم رو باید صرف کارهای مهمتر بکنم.

دوست قدیمی

هر وقت آپ میکنی فکر میکنم میخوای خبر خوبه رو بذاری که کار پیدا کردی . فکر کردن به راههای دیگه هم ایده خوبیه. مطمئنم یکی مثل تو با اینهمه انرژی و دید مثبت زیاد بیکار نیمونه. منتظر خوندن خبرای خوب خوبت هستم[گل]