نمیچنگم

 

 غروب دوشنبه ست . امروز روز کار گر بود و فردا همه جا بعد از سه روز تعطیلی باز میشه . طبق معمول کاری رو که برای مدرسه دارم تا لحظه آخر عقب انداختم کاش تعطیلات تموم نشده بود.غمگینم و  دلم بغل میخواد. و اینکه  برم زیر میز قایم بشم یا پتو رو بکشم روی سرم.

میدونم که دلتنگیم دلیل بیرونی نداره. حتما  برای اینه که امروز  قرصهام رو  نخوردم . فکر کنم دیرو وحتی پیروز  هم یادم رفته باشه  بخورمشون.

یک زمانی این احساس تنهایی کردن ها خیلی عمیق تر و طولانی تر بود . هی خودم رو تجیزیه و تحلیل میکردم و توی محیطم دنبال دلیل میگشتم .گاهی هم  فکر میکردم بقیه هم مثل من آخر هفته ها اینجوری دلشون میگیره اما اینطور نیست. .آدمهایی  که افسرده نیستن تنهایی رو با این شدت تجربه نمیکنن و اینهمه دچار احساسات نوستالژیک نمیشن.. دارو به من کمک کرد که از شر این احساس تنهایی عمیق خلاص بشم. حالا خیلی کمتر از قبل پیش میاد و شدتش هم کمتره .شما هم اگر مثل من هستین دنبال علتهای بیرونی  نگردین. برای من و شاید خیلی های دیگه مثل من با زمینه های ارثی قوی دارو میتونه خیلی خیلی موثر باشه.

نیومده بودم این  حرفها رو بزنم.. میخواستم غر بزنم و بگم احساس تنهایی میکنم. و دلم برای همه چیز و همه کس تنگ شده .میخواستم بگم دلم میخواد به هیچ چیز فکر نکنم و  مدتی از زندگی مرخصی بگیرم. میدونم که این حس می گذره باهاش نمیچنگم.

/ 0 نظر / 30 بازدید