ثبت این روزها تا حدی با عجله

مدرسه جدید با قبلی  فرق میکنه. قوانین فرق میکنن معلمها فرق میکنن بچه ها فرق میکنن. اینجا  نصف بیشتر بچه ها سیاهپوستن  و برای من که حافظه بینایی قویی ندارم تشخصیشون از هم دیگه خیلی سخته. قبلا بچه ها رو از رنگ موها مدل چشمها و رنگ پوستشون تشخصیص میدادم : اونی که چینیه اونی که هندیه اونی که موهاش قرمزه... اینها همه رنگ پوست و موهاشون مثل همه. تازه همه بچه های دی سی یونیفرم هم میپوشن که کار من رو سخت تر میکنه.

صبحها از ترس گیر کردن توی ترافیک زود بیدار میشم و زود  از خونه میام بیرون و  عصرها ساعت 3:30 بطرف خونه رانندگی میکنم. از اینجاتا دی سی  از بزرگراه 66  بیشتر از 25 دقیقه راه نیست اما روزهای کاری ماشینهای یک سر نشین نمیتونن از این بزرگراه بطرف دی سی برن و بنابراین من اقلا 45 دقیقه توی راهم. دارم سعی میکنم  شبها حدود 10 برم توی رختخواب ولی هنوز عادت نکردم زود بخوابم.

توی این چند ساله اولین باره که مجبورم برای کار برم دی سی . همیشه از رانندگی توی خیابونهای پیچ در پیچی که آدم توش گم میشه فرار میکردم  و دی سی هیچوقت شهر من نبود .حالا کم کم دارم خیابونها رو یاد میگیرم و بهش احساس تعلق میکنم.

مدرسه جدید قوانین و اداهای دست و پا گیر مدرسه قبلی رو نداره  که خیلی خوبه و درعین  حال به اون منظمی هم نیست. وقت زیادی میخواد تا در مورد تفاوت ها بنویسم.

  خانم مدیر جدیده و از یک منطقه دیگه اومده هنوز درست نمیشناسمش اما مطمئنا از مدیر قبلی بییشتر دوستش دارم.

راستی سرگرمی جدیدم بازیهایی هست که برای تقویت فعالیتهای ذهنیه و روی آیفونم نصب کردم. علت اینکه اینجا کمتر میام هم  همینه.

 

/ 0 نظر / 17 بازدید