غربت

هنوز درد دارم. پسرک میگه سیاتیکه من ترجیح میدم فکر کنم که  ارتروز مفصل هیپ هست. از دراز کشیدن توی تختم خسته شدم. اومدم پایین اما نشستن اذیتم میکنه .

صبح با خواهرم حرف زدم. خیلی چیزهاست که میخوام  وقتی دیدمش در موردش باهاش حرف بزنم ولی همه اش یادم نمیمونه.

بهش گفتم که دایم  خاله ها و دایی ها رو میشمرم تا ببینم از ۸ خواهر و برادر چند تاشون هنوز باقی موندن. بهش گفتم که هنوز شبها خواب میبینم که دارم با هاچ زندگی میکنم و وقتی بیدار شدم یک نفس راحت میکشم از اینکه  خواب بوده همه اش.

دیوارهایی رو که رنگ کردم بهش نشون دادم. برگهای طلایی رو که روی کوسنهای سورمه ای با اسپری کشیده بودم هم همینطور.

دلم میخواد میتونستم گسترش پیدا کنم، بزرگ و بزرگتر بشم و  جای  یک همه کسانی  روکه نداریم برای پسرک بگیرم.  جای پدرش ،خواهر و برادرهایی که نداره جای یک خانواده بزرگ  خوشحال.


/ 1 نظر / 22 بازدید
پرژين

اميدوارم درد موقتى باشه و خيلى زود خوب بشى ترانه جان