خورشید

 

ساعتها یک عقب کشیده شده و دیگه نیمیتونم صبحها موقع رانندگی طلوع خورشید رو ببینم، حیف.

 این روزها کلی کار توی نوبت هست  تلفنهایی که باید زده بشه ایمیلها و مهمتر از همه کار وام .اگر بچه کوچک داشتم چکار میکردم ؟حدودهای 8 کیت قراره زنگ بزنه تا  در مورد وام حرف بزنیم.باید زود تر تصمیم رو بگیرم وگرنه دیر میشه .

آسانسور رو  برای روز اسباب کشی باید رزور کنم ماشین و کارگر هم باید پیدا کنم ولی چطوری وقتی هنوز مطمئن نیستم که اسباب کشی  دقیقا کی هست ؟ بعد ش هم نوبت  تغییر آدرس پستی و انقال اینترنت به خونه جدید و...همینها دیگه.

امروز تلفنی با "ف" حرف زدم. از شرایطش راضی نیست و هیچ تلاشی هم برای تغییر نمیکنه. نمیشه که همه چیز رو همزمان داشت . آزادی و خوشحالی و در عین حال راحت طلبی و از نظر مالی وابسته بودن به یکی دیگه.

پسرک سر کاره. من ساندویج تخم مرغ  خوردم با پینیر و اسفناج  .  میخوام سینه مرغ درست کنم برای فردای خودم و برای پسرک که سر کاره و یکی دو ساعت دیگه گرسنه میاد خونه . این اجاق/توستر کوچولویی که گرفتم زندگی رو خیلی راحت کرده واقعا.فعلا هیمن.

 

/ 1 نظر / 30 بازدید
پرژين

واقعاً حيف براى نديدن طلوع افتاب