شب خرداد به آرامی یک...

ساعت از 10 شب گذشته. سکوت خونه رو پر کرده دوباره. تنها صدایی که میاد صدای مزاحمه ایرکاندیشن هست. دوش گرفتم ، موهام رو خشک کردم. و نشستم با حوصله لاک زدم. حالا هم یک لیوان شیر داغ گذاشتم کنار دستم.

داشتم فکر میکردم که توی روابطم یک پیشرفت اساسی کردم.  یاد گرفتم سعی نکنم دیگران رو شبیه خودم کنم . هر چقدر هم طرز فکرشون بنظرم غیر منطقی بیاد سعی نکنم قانعشون کنم .مگر اینکه مستقیما به خودم مربوط باشه یا اینکه نظرم رو بپرسن. توی دوستیها چه با جنس مخالف و چه موافق ،  ما آدمها معمولا سعی میکنیم  طرف مقابل رو  شبیه خودمون بکنیم. اینکه مثل ما عمل کنه و حتی مثل ما فکر کنه .کلی هم حرص و جوش میخوریم و اسمش رو میگذاریم دلسوزی و محبت یا راهنمایی 

.بگذریم.. برم بخوابم. شب خوبی داشته باشید.

 

/ 0 نظر / 12 بازدید