دوباره تو....

همینه که هست و باید تحمل کرد.حتی نمیتونم آرزوکنم که برگردی. حتی نمیخوام دوباره داشته باشمت..دیروز هرچی از تو توی mail box -م بود پاک کردم، همه اون ایمیل های تاریخی، و هرچی رو که فکر میکردم ممکنه تو رو یادم بیاره از جلوی چشمم دور کردم.. حتی ته مونده عطری که تو برام خریده بودی انداختم بیرون. چقدر مطمئن بودم که تموم شدی ،انگار که دیگه از تو آزادم ، حتی میتونستم از مزه مزه کردن آینده ایکه تو توش نبودی، از زندگی جدیدو از من کامل بدون تو لذت ببرم.
نمیدونم امروز یکدفعه چی شد، از کجا پیدا شدی؟ از صبح ،اونقدردلم برات تنگ شده که نگو.برای خودت برای لباسهات، بوی آغوشت.، نگاهت. برای شنیدن صدات.نوازشت.بشدت میخواستمت ولی تو نبودی. دلم میخواست بهت زنگ بزنم ولی چه فایده ای داشت ،جز دروغ شنیدن و جنگ اعصاب و عقب اندختن بهبودی این زخم.
...نه همینه که هست هیچکاریش هم نمیشه کرد.

پی نوشت: نمیتونین حدس بزنین که چی شده. خوب تصور کنید که شما مثل من یک زنید( اگر واقعا زن هستید لازم نیست تصورکنید همینجوری ، به زن بودن ادامه بدین ). بعد تصور کنید که هرگز موجودی به نام "مادر شوهر" در زندگیتون وجود نداشته، چراکه مادر همسرتون بعد از بدنیا اومدن اون طلاق میگیره و میره دنبال زندگیش. تصور کنید شوهرتون 20 سالی میشه که از مادرش هیچگونه خبری نداره. . ... بعد تصور کنید کهز 3-4 سالی هست که از شوهرتون جدا شدید.. اونوقت ساعت 4 بعدازظهر اولین روزهفته یکدفعه یکی زنگ میزنه، شما رو دخترم خطاب میکنه با مهربونی قربون صدقه تون میره و حال نوه عزیزشو میپرسه...چه حالی میشین؟ بعد میبینید که در عرض نیم ساعت صاحب یک مادر شوهر، نا پدر شوهری، که شما رو عروس خوشگلم خطاب میکنه، دو تا برادر شوهر و یک جاری شدین ه هیچکدوم رو ندیدین و هیچ تصوری هم ازشون ندارین.....
ببین من باید چی صدات کنم؟ میگی
"اون یکی عروسم بهم میگه مامان ". ما مان؟ مامان جان؟
ابدا نمیخوام قضاوتت کنم ولی، شاید تو در همه زندگیت10 بار هم پسرتو ندیده باشی. بعد..به تو بگم مامان؟ اونوقت ، به مامان خودم هم بگم مامان؟ میدونی، فکر نیمکردم گفتن این کلمه اینقدر سخت باشه اما حالا میبینم هرکاری میکنم نمیتونم اونو افتخاری به کسی ببخشم.. مامان یعنی عشق بی قید و شرط .برای مامان بودن باید شب تا صج پای بستر بچه مریض نشست ،مامان یعنی تا صبح هزار بار بیدار شدن که مبادا پتو از روی بچه کناربره و سرما بخوره. مامان یعنی با دیدن غم اون آب شدن، با شادیش از دیدن یک نمره خوب، یک موفقیت کوچیک پر کشیدن.و...ببین شاید من تورو دوست داشته باشم. کسی چه میدونه،شاید بتونیم دوستهای خوبی باشیم ولی هیچوقت از من نخواه که بهت بگم " مامان ".باشه؟

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنی

ترانه جونم من سوئدم!!!! ولی يهوووووووووووو عجب كسايی پيدا شدن

ژاندارک

من هميشه از پيدا شدن آدمهای جديد تو زندگيم استقبال کردم ----- در مورد مادر خطاب کردن. خب خودتم که گفتی بی قيد و شرطه بنابراين نيازی نيست اونايی که در ادامه گفتی رو کسی انجام بده تا مادر بشه بعضيا احساساتشون مخفيه و به سختی بروز پيدا می کنه شخصيتا اينطوری ان يا شرايط باعثشه. شايد اون مادرشوهری که خواستين تصور کنيم به دليل جبره که نتونسته نشون بده اونم مادره.... من اگه جاتون بودم و فکر می کردم اين کار باعث شاد شدن کسی ميشه دريغ نميکردم. صد البته مادر خودمو بيشتر دوست می داشتم منتها کلمات قادر به بيان عظمت احساسات نيستن. ناگفته نمونه من هميشه خودمو از سياست بازيهای خانوادگی دور نگه داشتم....

پانيذ

ترانه ! وای چه قدر فاميل پيدا کردی!!خيلی جلبه برام خيلی !!

پانيذ

خيلی جالبه برام!من واقعا فارسی تو کنکور چند درصد زدم!!؟؟

رها

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو منم واقعا تعجبيدم... آدم از دست شوهرش خلاص شه بعد از ۴ سال تازه مادر شوهر دار و جاری دار شه!!!!!!!!!!!! البته نميدونم اما شايد بتونيد دوستای خوبی برای هم بشيد.... هر چند اگر اين خانواده جديد تو رو ياد خاطرات تلخ نندازه ... يعنی اگه حضورشون توی زندگيت باعث شادی و آرامش بيشتر باشه، چرا که نه. این مدت زیاد وقت آپ شدن ندارم یعنی خیلی گرفتارم...؛ ۵ ماهه که دربه در هستیم و از ابتدای تهران تا فیها خالدونش )از بالای تجریش تا ته خط تهران ) دنبال خونه بودیم و توی این مدت به شکل سرسام آوری دوبار اسباب کشی داشتیم و حالا اینو بذار کنار یه شوهر وسواس و اهل علم و دانش و دانشگاه اونم با جیب خالی... اوضاع خونه توی تهران وحشتناک شده بعضی جاها قیمت حتی ۲۰۰ برابر شده و خلاصه این چند وقت عین پرین حسابی در به درم... فرض کن کلی مشکلات زندگی اعم از شخصی و اجتماعی داشته باشی اونوقت جیبت خالی باشه و..............

رها

راستی تو مطمئنی تعریف خوبی از مادر ارائه دادی؟ اگه اینطور باشه خیلی بد میشه چون من هیچ وقت مادر نداشتم

عسل

خوب قسمت اولو درک می کنم اما قسمت دوم صرفاً باحال بود

امیر مسعود

با اینکه مردم (چه مسخره ؛از این خط کشیها زن-مرد ؛ روزـشب ...خوشم نمیاد . پس می نویسم : سلام برای من کاملا قابل درکه .احساسی که در هر دو پارت منتقل میکرد رو گرفتم ؛ مزه مزه اش کردم و بعد خودم رو جای تو گذاشتم و این شکلی شدم