پاییز

 تمام روز  روی رو تختی مخلمل قرمزم خوابیده بودم .نزدیکترین آشنایی که شبها توی بغلش بخواب میرم و صبحها اولین چیزیه که میبینم.

کمرم از دیشب درد میکنه . احتمالا آرتروز مفصل هیپ هست .  دردی که گاه گاهی بسراغم میاد و زیاد جدیش نمیگیرم و خودش خوب میشه .دوست نداشتم دو سه روز آخر تعطیلی اینطوری بگذره. اما همین قطع شدن درد هم خودش  خوبه.

 چند روز پیش توی ؛پیر وان؛  تزیینات هالوینی رو نگاه میکردم و فکر کردم پاییز با همه غم انگیزیش داره دوباره میاد. هیج فصلی مثل پاییز نیست. انگاریک یک سبد پر از غم و خاطره رو یک دفعه خالی کنن توی دل آدم، آخه دل آدم مگه چقدر جا داره؟

پاییز با هاچ همکار شدم. پاییز بعدش ازدواج کردیم. پاییز ۴ سال پیش جدا شدیم و من بعد از ۴ سال هنوز توی خواب میبینیم که داریم با هم زندگی میکنیم و بخودم میگم  ای وای دوباره برگشتم جای اولم؟ و بعد که بیدار میشم یک نفس راحت میکشم که همه اش خواب بوده فقط.

 

/ 0 نظر / 21 بازدید