زن سیاهپوست بابا

غروب یکشنبه ست. موقع رانندگی گریه کردم. اگر به صدای ابی گوش نمیدادم احتمالا گریه نمیکردم . گریه خوبی بود خیلی سبک شدم بعدش. .شاید هم چون یکی دوروزیه قرصهام رو نخوردم نمیدونم. بگذریم.

دیروز با پسرک رانندگی میکردیم .  گفت بریم خونه بابا رو از نزدیک ببینمیم؟ میخوام ببینم ماشینش رو عوضش کرده یا نه. وقتی رسیدیم غروب بود . توی کوچه بالا و پایین می رفتیم که پسرک گفت اون خونه باباست اونهم ماشینشه اونهم خودشه .بعد در ماشین بزرگش باز شد و یک زن سیاهپوست اومد پایین پسرک گفت بابا زن سیاهپوست گرفته بعدش هم  یکی دوتا بچه سیاهپوست . فهمیدیم که پلاک رو اشتباه گرفتیم و هر دو خندیدیم برای اینکه  ازدواج هاچ با یک زن ساهپوست تقریبا غیر ممکنه .یک دفعه  دلم خواست خونه اش رو پیدا میکردیم ، در میزدیم و میرفتیم تو. فکر کردم شاید پسرک دلش برای اون تنگ شده باشه. گفتم میخوای بریم خونه اش؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت ؟ are you out of your mind?

دیشب خواب دیدم که من و هاچ توی یک آپارتمان زندگی میکنیم . کفش کلارک توی لابی  حراج کرده بود. من میرم در میزنم و به هاچ خبر میدم میگم میدونم  که تو کفش کلارک خیلی دوست داری بیا پایین حراجه. اون می گه آخه چرا اینکار رو میکنی چرا میکس سیگنال میفرستی  اینطوری من  گیچ میشم. من میگم برای اینکه دلم برات تنگ شده بود. اون خیلی خوشحال میشه و احساس آرامش میکنه. این اولین باری بود که توی خواب دلم براش تنگ شده بود. معمولا هروقت خواب میبینم که با هم هستیم توی خواب از اینکه دوباره برگشتم جای اولم کلی ناراحت میشم.

فردا اولین روز مدرسه ست یعنی اولین روزی که بچه ها میان. دلم براشون تنگ شده.

از  والمارت یکمی خرت و پرت خریدم برای اتاقم. فردا شاید پیراهن بپوشم و خودم روخوشگل کنم.

 

 

 

/ 2 نظر / 24 بازدید
شبنم

خیلی خوب مینویسید، یه عالمه از نوشته هاتونو خوندم و واقعن احساس نزدیکی بهتون کردم..خیلی خوشحال شدم پیداتون کردم ;)

پرژين

به نظرم حسابى خودت رو خوشگل كن