salam

پسرک هنوز خوابه. مدرسه ها تعطیل شده. جلوی  پنجره ای نشستم که ازش نمای خونه های روبرویی پیداست. هنوز نمیدونم اینجا چقدر  شبیه همون تصوریه که از" خونه " داشتم.قبلا  خونه برام طبقه بالای یک برچ بود و بعد به طبقه دوم سوم یک تاون هاس تغییر کرد. و اینجا یک تاون هاس هست توی  محله ای  با خونه های دو سه طبقه. با گلکاری جلوی خونه ها و آدمهایی که سگهاشون رو میبرن  پیاده روی و همسایه ای که ماشینش رو با شلنگ آب میشوره . خونه اینجاست ,یعنی که توقف کردم, یعنی که دیگه وقتی  با ماشین از محله های خوشگل رد میشم  باید یاد خودم بیاندازم که فصل خیال پردازی گذشته. حالا خیلی مونده  که خونه از خاطرات پر بشه و خاطرات فشرده و فشرده بشن  و از خود خونه بزنن بیرون و به  محله هم  سرایت کنن. شاید هم هیچوقت نشه.زمان که میگذره سرعت ماشین خاطره سازی هم انگار کند میشه. مگر اینکه عمدا حادثه سازی کنیم.

با بقیه زندگیم میخوام  چه کار کنم؟شاید یک لیست 3 و 5 ساله دوباره بنویسم . مثل همونیه که 3-4 سال پیش قبل از طلاق توی دفتر خانم مشاور نوشتم. زندگی غیر از سر کار رفتن و برگشتن شاید بتونه چیزهای دیگه ای هم باشه.

 

 

 

/ 5 نظر / 30 بازدید
Atoosa

چه خوب که نوشتی. خوشحالم.

مهري

سلام خانم كم پيدا از پنجره يه عكس بگير بذار ببينيم اگه دوست داشتي

پرژين

سلام ترانه جان چقدر خوشحال شدم كه پست جديدت رو ديدم

امین

سلام ترانه. خوشحالم که برگشتی. مدتها بود به اینجا سرنزده بودم. فکر کنم اخرین بار اسفند بود که بعد دو سال اومدم وبلاگت. مدتهاست بیشتر تو فیس‌بوک مینویسم و نوشته های اونجا رو بعضی وقتا میذارم وبلاگ برای ارشیو چونکه کسی نمی‌خونه. چند روز پیش تو خیابون یه باره یادت افتادم. امشب نمیدونم چی شد اومدم اینجا ودیدم برگشتی...

Atoosa

کم مینویسی ها.