سالهای بدون تور و پولک

ژ

 پشت کامپیوتر نشستم ، پسرم روی زمین نشسته و نگاهم میکنه، میگه همین الان چی خیلی دلت میخواد(یه بازیه تو همون مایه های بازی شیرین اگر یک میلیون دلار داشتی چکار میکردی) بدون اینکه  قبلا بهش فکر کرده باشم  میگم: دلم ملافه های ساتن صورتی میخواد. میگه چرا ؟ میگم چون خیلی نرمن .میگه از کجا میدونی، مگه تاحالا روشون خوابیدی؟ میگم نه خب ،ولی میدونم که نرمن.

-دیگه؟

دیگه دلم یک اتاق صورتی میخواد با پرده های تور سقید پر چین ، یه تخت بزرگ و پایه بلند با روتختی  ساتن پنبه دوزی شده صورتی  روش، یه میز آرایش  طلایی  باجعبه های مخمل تور دوزی شده .اون گوشه اتاق روی یک صندلی استیل طلایی میخوام که  یک عروسک بزرگ  با دامن پف دار

 و موهای فر خورده طلایی نشسته باشه.   کنار تختم یک گلدون پر ازغنچه گل رز میخوام . روی میز اونوری یه عالمه کتاب  قصه  از اونها که کاغد قطور و مقوایی   و عکسهای درشت شفاف دارن . دوست دارم صبح روبدوشامبر ابریشمی سفیدمو بپوشم و صبحونه رو توی یک سینی استیل توی تختم بخورم،راستی یادت باشه توی سینی گلدون گل بزاریها، پرده  ها رو هم  باز کن می خوام وقتی صبحونه میخورم باغ پر گل و پرنده های آوازه خون رو تماشاکنم.

-خب پس  بگو  میخوای شاهزاده  خانم باشی دیگه...

نه فقط یه کم تور و  پولک به آن سالها  بدهکارم.لبخند

   + ترانه - ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧