خانه شیشه ای

اینوطوری نگاه کردین که درواقع ادبیات  یک پوشش نازکه که نویسنده با مهارت پشتش پنهان میشه. با بیان احساسات ، خاطرات و افکارش تخلیه میشه بدون اینکه مستقیما در معرض قضاوت کسی قرار بگیره. نویسنده، مسئولیت رو از خودش سلب و به قهرمان داستان منتقل میکنه.

" آزاد مرد" میگه فقط بنویس و بنویس، به دوستان و عابران آشنا و غیر آشنا فکر نکن...
فکر کردم این مثل اینه که  آدم دفتر خاطراتش رو بجای هفت سوراخ قایم کردن توی کتابخونه عمومی یا سر طاقچه بگذاره، با این تقاوت که خواننده ها مارو از نزدیک نمیشناسند...واقعا نمیشناسند؟ . درسته که بخش فیزیکی آدم رو ندیدن ولی روح آدم و درونی ترین لایه ها رو بهتر از هر کس دیگه ای میشناسند.

اینو امتحان کردین؟ روی یک صفحه wordشروع کنید برای خودتون نوشتن، از روزتون، احساس و قضاوتتون و هرچی... بعد اون صفحه رو عینا و بدون هیچ ویرایشی کپی pasteکنید روی پست جدید وبلاگتون.. چند نفر از شما فکر میکنید قادرید این کار رو بکنید ؟..یادمه  یکبار رها گفت این مثل زندگی توی خونه شیشه ای میمونه. این حساس که آدمهایی یک گوشه دنیا، که ندیدیشون و هیچوقت نمیبینی دارند نگاهت میکنند...
بیاین یک بار برای امتحان این کارو بکنید، اون پست شاید خوندنی ترین و قشنگترین پستتون بشه...

   + ترانه - ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦