کی تموم میشن این روزها
از زمستون و سرمای هوا که من رو اینجا زندانی کرده متنفرم. از این خونه شلوغ و در هم و برهم هم همینطور.احساس میکنم فضا برام تنگ شده. یک جورایی تحت فشارم ولی نمیدونم ازکجا.
هرگوشه ای رو که نگاه میکنم یک چیزی افتاده، دلم میخواد همه چیز رو بریزم توی یک کیسه نایلون و از شرش خلاص شم، ولی میگم فعلا نه ، تا آگهی روز جمعه و آخر هفته صبر میکنم .
دیروز توی دلم هرچی فحش بود نثار اون آرایگشر احمق کردم و همینطور بهترین دوستم که با صرار منو کشونده بود اونجا ...هیچی بیشتر از این عصبانیم نمیکنه که cutو رنگ موهامو دوست نداشته باشم.
کابینت های آشپز خونه تقریبا خالی شده، سبزیهای خشک رو هم بسته بندی کردم، دستم بوی سبزی خشک گرفته.اونجا دیگه فروشگاه ایرانی بیخ گوش آدم نیست که باید 1 ساعت رانندگی کرد. باید بعضی چیزها رو با خودم ببرم.
وضعیت جسمی "آ" خوب نیست. صداش پای تلفن غمگین و کلافه بود. میگفت شاید بهتره عمل کنه و از شر این دیسک لعتنی خلاص بشه. از اینکه این درر و با خودش اینور و اونور بکشه خسته شده.. .دلداریش داردم که چیزی نیست و از این حرفها ولی راستش توی دلم از عمل میترسم.
خوب دیگه برم . چند خرید کوچولو ، بانک، داروخانه، اداره پست برای تغییر آدرس..
نظرات ()
