کمی زندگی کرد
شاید باید تصمیم بگیرم که شاد باشم. به خودم میگم چه فرقی میکنه، چی بهتر میشه اگر غصه بخورم ؟ ولی شاد بودن حتما تاثیر بهتری روی همه چیز داره. مثلا همین مصاحبه ها. آدم که شاد نباشه یک جای کار میلنگه، طرف فکر میکنه علاقمند نیستی. یک چیزی کمه که بهش میگن passion و معادل فارسیش اون احساس رو به من نمیده..
وقتی که کتابم تموم شده و سایتهای خبری و وبلاگهای روزمره ام رو هم تموم کردم..،دیگه نمیدونم چکار کنم. برای اینکه گم نشم ،ناچار میشم بیام اینجا و الکی بنویسم. کتابم چنددقیقه پیش تموم شد اسمش اینه :" مردم معمولی ordinary peopleشنیدین؟ داستان یک پسر هفده ساله معمولی از یک خانواده معمولی که برادرش غرق میشه و اون خودکشی میکنه و بعد یک مشاور کمکش میکنه و ... happy ending و عمیق هست بخونینش.
نزدیک 10 صبحه و روز من هنوز شروع نشده. روز من وقتی شروع میشه که صورتم رو با صابون مایع نارنجی ضد جوش شسته باشم مسخره است نه ؟ توی این سن باید از پوست چربم مواظبت کنم و دلم به این خوش باشه که عوضش چروک هم نمیشه . ..بعد یکمی آرایش کرده باشم مخصوصا کرم ضد چشم زده باشم لباسم روعوض کرده باشم در اتاقم رو باز کرده باشم قربون صدقه پاپی رفته باشم و ورود رسمیم رو ابه یک روز جدید اعلام کرده باشم. روز اونطوری شروع میشه.
دیروز مصاحبه داشتم یکجای خیلی قشنگ. خیلی خیلی سبز. پنجره باز میشد به یک دشت سبز.اینجا جاده ها رو هرچقدر بری از هر طرف که بری باز هم سبزی ودرخت هست ، سبزی تموم نمیشه. برای اینکه چیزی گفته باشم گفتم که "چقدر این منطقه سبز و قشنگه "اونهم گفت مردم خوبی هم داره. حس کردم این رو به کنایه گفت ،شاید منظورش برعکسش بود.. تازگیها یاد گرفتم که بعضی ها رو از همون اول دوست داشته باشم. .. میام خونه ، پسرک میگه مصاحبه چطور بود ؟میگم نمیدنم بد نبود.،ولی طرف آدم خوبی بود.
یعنی وانمود کنم هیچکدوم از این چیزهایی که غمگینم می کنه وجود ندارن و سعی کن خوشحال باشم؟ کارهایی رو که خوشحالم میکنه انجام بدم با اینکه علتهای واقعی برای غصه خوردن هست ؟ برم روی ترد میل ، زنگ بزنم به دوستام، برم موهام رو کوتاه کنم،برم خرید کنم، یادته؟هیچکدوم از اون جایزه ها رو هنوز به خودت ندادی . هیچکدوم از اون لباسهارو نخریدی، پیش اون آرایشگر گرون قیمت هنوز نرفتی...
خب بلند شم برم، خودم رو بتکونم، لابلای همه اینها یکمی باید زندگی کرد.
نظرات ()
