خانه ام
این روزها بیشتر از هرچیزی بهار را دور و برم نگاه میکنم. برگهای سبز روشن و شکوفه های صورتی و سفید وگلهای لاله و سنبل و نرگس جلوی خانه هارا. مثل همیشه از بوییدن گلهای ناشناس سر راهم سرمست میشوم و میوهای ناشناس تلخ را برای هزارمین بار میچشم . کار دیگری که این روزها میکنم ، درس خواندن است ، روزی ۵ ساعت آنقدر که چشمهایم از شدت زل زدن به کامپیوتر قرمز میشوند . راستی خیالپردازی هم می کنم .... یک آپارتمان کوچک و زیبا را میبینم همین دور و برها با یک بنچره بزگ که رو به درختها و شکوفه های صورتی باز میشود،پنجره واضح ترین قسمت خانه است .عجیب است که خانه ام اینبار در ارتفاع نیست ، به خیابان نزدیک است مثلا طبقه سوم یا چهارم .... زیاد بزرگ هم نیست اما مال خود خود مست و بخوبی تزیین شده .همه اشیا بدقت انتخاب شده اند همه چیز قشنگ و هماهنگ ستت و من اینجا بسیار شاد و راضی و خوشحالم....
نظرات ()
