وقتی خوب نیستیم

نمیدونم دقیقا از کی شروع شد. دیشب خیلی خوب بودم. صبح کلی راه رفتم و دویدم .خب هوا کمی گرفته و بارونی بود ولی دلیل نیمشه که. شاید صبح  از توی راه کمی دلم گرفته بود . چیزهایی هست  که آدم رو اروم آروم مثل باتلاقی توی خودش میکشه، چیزهایی از گذشته. در موردش  میشه فکر کرد ، در موردش میشه  حدس زد، اینکه دقیقا از چه لحظه ای شروع شد واحتمالا چرا....  با احساس تحریک پذیری شروع شد بعد حس کردم که  عصبی و  خسته ام و حوصله گذروندن روز رو ندارم ، میخواستم زودتر تموم شه.احساس میکردم که   خوب نیستم،که کافی نیستم .خودم رو دوست نداشتم .  از دیروز تا امروز چی فرق  کرده ؟

   + ترانه - ۳:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠