1-سلام من دپرس نیستم، دلتنگ هم دیگه نیستم.دریک جمله حالم خوبه.

2-خیلی چیزها توی ذهنم میاد و میره، دوست دارم درمورد همه شون بنویسم ( درواقع فکر کنم)ولی نه فعلا ، نوشتنش زیادی وقت میگیره.

3-مثلا دوست دارم در مورد ساده نویسی بنویسم ، اینک علت تمایل من این روزها من به ساده نویسی و ساده خوانی چیه؟ یک تنبلی عمومیه فکری ؟ نداشتن imput فارسی کافی و مناسب ؟ یا صرفا بدنبال فراینده وسواسگونه خلاص شدن از اشیائ اضافی اتفاق افتاده..مثلا اگر توی گنجینه لغویم برای یک کلمه 10 مترادف داشتم 5 تا از اونها رو انداختم بیرون، همونکاری که دارم با لباسهای بیچارهام میکنم.........

4 دیگه هدف وبلاگ نویسی دوست دارم بنویسم،.. اینکه برای چی مینویسیم و کی و چرا...

5-در مورد تغییرات احساسی ادمها و نقش زمان و اینکه چطور اتقاق می افته و اینکه عقل و منطق چقدر میتونه در کنترل احساسات موفق باشه.. ...

6-از اون course شش هفته ای فقط یکassignment باقی مونده که تا فردا تمو م میشه. فکر نیمکردم بشه ولی شد، بعد از نوشتن هزار تا assignment و .نتیجه اینکه ، هر کار سخت و نشدنی تموم میشه آخرش.

7-خونه ام شده مثل بازار شام. دیوارهای زشت بدون تابلو ، میز ناهارخوری پر از اشیائی که قراره بسته بندی بشن و کارتونهای بسته بندی شده. و تازه این آسون تری قسمت کاره... از سه شنبه بطور جدی شروع میکنم، اول ماشین رو میگذارم برای فروش...بعد فکری به حال دیوار قرمز میکنم بعد..

8-دیگه من خوبم، موهام یه کم بلند و نامنظم شده میخواستم قبل از رفتنم هر رنگشون کنم هم کوتاه

دیروز توی نت دنبال مدل برای مو میگشتم یک چیزی پیدا کردم، بنظر شما این چطوره؟


   + ترانه - ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦