گوش کن دل من، اون نه به بدی روزهاییست که ازش متنفری و نه بخوبی روزهایی که دوستش داری. یه چیزیه این وسطها درست مثل خودت. اون دیو نیست، پست و خائن نیست،ولی کامل هم نیست، میفهمی؟ یک چیزی بین بدیها و خوبیها اون وسط شناور . اون اشتباه میکنه، میترسه ، مصلحت بینی میکنه مثل خودت.. همینه که هست ، همینه که بوده. محصول محیطشه، محصول انتخابهاش،، ترسهاش ، نا امنیهاش، درست مثل خود ت..
میدونم یه جایی ، جایی ی که دست هیچکسی نمیرسه، اونجایی که تعریف نشده است و اسمی هم نداره، ه چیزی تو ودل اون رو بهم پیوند میده که نه تو میدونی چیه و نه اون ولی هر دو خوب میدونین که هست. یه چیزی ماورای هوس ماورای همه چیز، یک چیزی مقدس و خیلی خیلی عمیق . انگار که بخشی از تو وبخشی از دل اون بهم سنجاق کرده باشن..... تو که باید این چیزها رو بهتر از من بفهمی...
اون چیزی که نمیفهمی کندن و پاره کردنه. دل اون هم نمیفهمه. ببین ،اینکه تونسبت به اون چه احساسی داری یا حتی اون، دیگه در کل ماجرا تاثیری نداره، یعنی بودن
"اون رشته " یا هرچیزی، کافی نیست . اینقدر چیزهای دیگه این وسط
بوده و هست،محیط، شرایط ، خود من ، اون.... ، که نشد که نمیشه. .. من نمیگم دوستش نداشته باش یا نبخشش حتی نمیگم
باورش نکن ، اینها به خودت مربوطه. من میگم اینقدر بهانه نگیر، تو آخه کی
میخوای بزرگ شی؟ همیشه زندگی اونطور که میخواهمیم پیش نمیره، بعضی
چیزهادست ما نیست ..یادت نیست مثل بچگیهام وقتی مریض بودم، تو بستنی میخواستی ولی میگفتن برات بده ؟ اونجوری... خوب دیگه بسه عزیزم، گریه نکن.
پ. ن:مهم نیست چه احساسی دارم. مهم کاریه که میکنم، چون اولی اصلا دست من نیست.
نظرات ()
