تنهایی
چیز ی برای نوشتن وجود ندارد و من دلم میخواهد بنویسم.دلم میخواهد بنویسم تنهایی همانقدر که ترسناک است با شکوه هم هست. دلم میخواهد بنویسم که تنهایی به تعدادآدمهایی که دور و برت هستند بستگی ندارد. که تنهایی یعنی که خودت مسئولیت زندگیت عاطفیت را بدوش بکشی بدون انتظار از کسی که خوشحالت کند یا بدون آنکه بخواهی مسئولیت ناخوشیهایت را سر دیگری خالی کنی. تنهایی گاهی یعنی سکوت. یعنی فقط حرفهایی که خودت حق شنیدنش را داری.تنهایی یعنی گاهی "خود" را داشتن. گاهی فقط در تنهایی هست که میشود خود را گم نکرد. میتوانی گاهی خودت و تنهاییت را به جمع ببری با جمع بیامیزی ولی به آن آغشته نشوی، سالم از معرکه بیرون بیایی...گاهی وقتها فقط در تنهایی هست که میشود" تنها نبود ، میشود خود را داشت.
نظرات ()
