کلاس رقص من
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

این  دقیقا همونی چیزیه که الان بهش احتیاج دارم : کلاسsalsa. حرکات تند و موزو ن همرا با موزیک شاد و زنده لاتین واثر فوق العاده گم شدن در جمع. حدود 20 نفریم. بعضی ها بصورت زوج بعضی ها هم مثل من تنها . یک زوج مسن اروپای شرقی که ظاهرا زن و شوهر بودن . خانمه خیلی ناز لباس پوشیده بود. کفشهای سفید رقص و دامن مشکی و سفید خلاصه همه لباسش ترکیبی بود از سفید و مشکی. فکر کردم چه خوبه آدم ها اینطوری با هم پیر بشن .چند زوج جوون بور کانادایی ،زونجهای چینی و کره ای ، یک اقای اخموی چینی که معلوم بود که فقط به اصرار همسرش اومده. . دو تا دختر ایرانی که تا قبل از اومدن معلم یکسره سرشون توی چند تا برگه بود حدس زدم یکیشون دار ه رزومه اون یکی رو تصحییح میکنه...د دیگه یه دختر جوون به نام سپنتا که فکر کردم ایرانیه ولی بعد معلوم شد از از زردشتنیان هند هست . نمیدونستم که زردشتیان زیادی توی هند زندگی میکنند. میگفت که در واقع از نژاد ایرانی های هست که بعد از حمله اعراب به هند مهاجرت کردند. تا اونجا که اطلاعات محدودم اجازه میداداز دین زرتشت با حر ف زدیم و من فکر کردم ه چقدر بده که آدم در مودر اولین دین رسمی کشورش اینقدر کم بدونه...
خانم معلم دورگه است با پوست شیر کا کا ئویی و هیکل معرکه که خیلی عالی میرقصه. میگفت هر 1 ساعت از کلاس تقریبا 500 کالری انژی میسوزونه وبا تمرین مرتب چربی ناحیه شکم کاملا آب میشه و پاها فرم میگیره که همه ذوق زده شدن و براش دست زدن.
فکر کردم که خوش به حالش چه شغل فوق العاده ای داره.هم لذت معلمی و رقصیدن همزمان.
کلاس ساعت 7:30 شب توی یکی ازcomunity centreهای محلی برگزار شد.این comunity centreها توی محلات مختلف هستند. مجموعه هایی هستند که کلاسهای ورزشی ، هنری و.. را با قیمت مناسب تر در اختیار مردم قرار میدن. ،هوا بارونی و یه کمی سرد بود.فکر کردم اینهمه آدم رو چه اینگیزه های متفاوتی به اینجا کشونده .
برای من ، شاید یک 1-2 ساعتی فراموشی و مرخصی دادن به این ذهن خسته و کمی شادی ..آره زندگی  زیاد هم بدنیست.