همینطوری
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

قرار نبود این course آنلاین ا ینهمه دردسر داشته باشه. گفتم یک مشت چرندیاته که میخونم و بعد هم حتما یک امتحان multiple choice که چون آنلاین هست سمبل میشه و میره حا لا میبینم که نه خیر final reserach ،هفته ای دو سه تا assignment، مصاحبه و
observation و کلی دردسردیگه هم داره.حتی  حضور و غیاب هم داره..  textbookها هم که همه آنلاینه و چشم برای آدم نمیمونه. امروز  هرچی بود خودم رو کشتم و اولین assignment رو تموم کردم.

صبح  پسرم رو رسوندم مدرسه، برگشتم و دوش گرفتم .موهام خیس بود و روبدوشامبر تنم که دیدم در میزنن، از چشمی  یک خانمی رو دیدم  با یک ساک دستی   فکر کردم که بسته یا نامه سفارش برام اومده، در و که باز کردم فهمیدم که وای بالاخره تو ی تله افتادم. کاندید محترم انتخاباتی. اونقدر هم مودب و خوش برخورد بود ناچار شدم در عین بی حوصلگی به حرفهاش گوش بدم. اینجا این خیلی عادیه که نماینده ها خودشون شال و کلاه کنن راه بیافتن برای خودشون تبلیغات کنن. 1-2 هفته هم مونده به رای گیری مرتب تلفنی از مردم میپرسند که به کی رای میدن وبرای خودشون تبلیغ میکنند. یک اختلاف عمده  بین مردم اینجا با ایران اینکه اینجا ییهابیشتر  از اینکه به خود فر حساسیت نشون بدن برنامه ای که ارایه میده براشون مهمه.
مثلا اینکه سیستم درمانی چقدر قراره بهتر بشه یا  مالیتات چند در صد کم میشه یا خرید و فروش اسلحه ممنوع میشه،... همه چیز عینی و تعریف شده و دقیقا بستگی به زندگی واقعی و رفاه روزمره مردم داره.نمیگم که این 100% هست ولی کمه کسی که مثلا از قیافه فلانی خوشش بیاد، یا بگه این آدم خوبیه، یا از لج این یکی به اون یکی رای بده یا از مار به سوسمار پناه ببره....

دیگه چی؟  مدتیه نگران چشمهام بودم بسکه زود خسته قرمز مییشن . . یه جورایی  نگران بودم که نکنه بیماری عجیبی گرفته باشم یا مثلا اگر نتونم پای کامپیوتر بشینم چی میشه و.. که رفتم معاینه چشم و خوشبختانه چیزی نبود....
جالبه که  سیستم رایگان  درمانی معاینه چشم  بزرگسالان  راتحت پوشش قرار نمیده. و هر معاینه چشم حدود  100 دلاری خرج برمیداره که کم هم نیست . (که البته برای من رفتم walmart 60$ بیشتر تموم نشد.)
دیگه ؟دیگه همین... کلا روز بی مزه ای بود.. با اونهمه مزخرفات که توی مغزم تلنبار کردمدیگه چی قرار بود بشه دیگه...
جز اینکه بعضی لحظات،مثل  امروز وقتی  موقع برگشتن آفتاب افتاده بود توی چشمامو جایی رو نمیدیدم ،
یاد "اون" افتادم که  خونه اش بطرف غرب بود و هر وقت این موقع روز میرفتم پیشش آفتاب میافتاد توی چشمام  و  جایی رو نمی دیدم...بعد خواستم گریه کنم اما فکر کردم که گریه برای چشمام اصلا خوب نیست.