از دنیا چی میخوام..
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

نه اصلا سر حال نیستم. انگار نه انگار که دیروز سرشار از زندگی بودم. تلفن "آ" حسابی  حالم رو بهم ریخت. اولاکه افسردگیشو به من انتقال داد به علاوه کلی انرژی منفی و بعد هم که کلا نتیجه تلفن اینکه معلوم نیست وضعیت گرین کارت   چی میشه. و من کی خلاص میشم. بعضی مو قعها به خودم میگم  این آدم اصلا قابل تحمل نیست. حتی برای یک هفته. ولی آخه پس  چی؟ هم از تنهایی خسته شدم هم از این دنبال کار گشتنها...کاش یک کار خوب داشتم یک کاری که هرروز صبح برای سر کار رفتن عزا نمیگرفتم.بعد یک دوست پسر درست و حسابی پیدا میکردم.. دیگه چی میخواستم از دنیا؟ ..اون داره وقت تلف میکنه. کاملا مشخصه که میلی به رفتن ما اونجا نداره. همیشه حداقل برای رفتن پسرش روز شماری میکرد...نه دیگه اصراری نمیکنم. غرورم اجازه نمیده و این مردها هرچی تو   جلو بری یک قدم عقب میرن حالا چه شوهرت باشن چه دوست پسر فرقی نداره...
.
هروقت کسی احساس کنه که بهش احتیاج داری عقب میکشه. "آ" داره همین کار رو میکنه.