درد بیدردی؟
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

وقتی دلمون بشدت گرفته، وقتی با همه وجود شادیم یا عصبانی، وقتی نگرانیم، وقتی احساس تنهایی میکنیم این یعنی که هستیم.. .مهم نیست که  احساسمون چیه ،مهم اینه که به همون اندازه که اون احساس شدت داره، به همون اندازه هسیتم. . یه موقعهایی هست که نه شادیم نه غمگین نه عصبانی نه حتی افسرده.یه جورایی انگار مرده.حسمون تنبل و خواب آلوده هست، روحمون کرخته حتی میلی برای گریه نیست....مثل یک مرداب ساکنیم.وقتی مینویسیم ، نوشته هامون میشن بی مزه و خالی .مثل یک تکه خبر توی یک روزنامه بدون قضاوت بدون اینکه "من" رو قاطیش کرده باشن.
نوشته هایی که ا صالت دارن خود منم .تکه ای از من در گذر شتابان زمان.معجونی از من و اونچیزی که بیرون از منه. اونا نوشتهایی هستند که دوستشون داریم. همونقدر که آدم میتونه بچه اش رو دوست داشته باشه. که قسمتی از اونه ولی با یک هویت مستقل.

خدایا چقدر افکارم نا مرتبه امروز. یکی از او ن روزهاست شا ید. روزهای خواب آدلودگی و انجماد ذهن و دل. دلتنگ نیستم شاد هم نیستم. یکجورایی خالیم ومثل هوای بیرون مه آلود.
5 اکتبره و هوا بشدت دم دار.مه بیرون اونقدر غلیظه از این بالا خیابون رو بزور میبینم .شاید یکی دو ساعته دیگه آفتابی بشه. تورنتو ه دیگه..
صبح یک دوره salsa dance پیدا کردم. این هم یکی از اون کارهاییه که که همیشه دوست داشتم و هی عقب می انداختم. هفته ای یکبار روزهای چهارشنبه.
از اون کار داوطلب هنوز خبری نشده. ظاهرا باید یکمی صبر کنم.
موندنم توی تورتنو چقدر قراره چقدر طولانی بشه ؟ یعنی باید دنبال یک کار نیم وقت بگردم؟
خنده ام میگیره وقتی فکر میکنم که "اریک "حتما منو جزو کسانی طبقه بندنی میکنه که دردشون از بی دردیه.
و خیلی از آدمهای دور و برم دور و بر من، اونا چی ؟
اونها که  هیچوقت کیسه زباله ای روی سرشون  سقوط نکرده. با هیچ پسر مو فرفری از نزدیک آشنا نبودن ،هیچوقت گرسنگی و قفر نگرانشون نکرده... پس درد تنهایی چیه؟ درد جدایی ، ددر دلتنگی، بی مهری، غربت،..
چه خوب بود اگر یک واحد فیزیکی برای اندازه گیری شدت درد اختراع  میشد . اونوقت میشد درد را هم مثلا شدت نور یا الکتریسته با واحدهای قابل شمارش اندازه گیری کرد.
شاید اونطوری دردهای دیگه هم به رسمیت شناخته میشدند.

ا