دنبال چیزی نگردین 2.5
یک دوشنبه معمولی و سرد و تا حدی بارونی بود. لباسهای زمستونی دوباره اومدن بیرون...پسرک حالش بد بود و موند خونه ...من با عصبانیت و بداخلاقی رفتم سر کار تازه داشت دیرم هم میشد. ..یک خانم بولیویای هست که من همه اش فکر میکردم چقدر لهجه اش خوبه ، فهمیدم که از ۵ سالگی اینجا بوده.
میدونین غربت یعنی چی؟ یعنی وقتی بارون میاد و شما ناخودآگاه توی دلتون میخونید" بارون بارونه زمینها تر میشه.." یکهو متوجه بشین هیچکدوم از آدمهایی که از کنارتون رد میشن این ترانه رو توی دلشون نمیخونن...
خواستم امروز رو هم ثبت کرده باشم مخصوصا که برام مهمه در دراز مدت نگاهی به اون عدد توی عنوان بیندازم. دیگه اینکه اینجا از این به بعد قراره یک دفتر خاطرات روزانه باشه دنبال چیز خاصی توش نگردید...
نظرات ()
