از شر کفشهای اضافی خلاص شویم.
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه



صبح از روی یخچال ، لیست کارهایی رو که قراره انجام بدم چک میکنم.
آدم که بیکاره . نمیدونه کی قراره دقیقا کجا باشه، یک زخم خوب نشده داره که گاه و بیگاه با تلنگر خاطره ای، تیر میکشه ، برنامه ریزی همه جورش سخته. اگر این استعداد ذاتی یا ارثی نبود که خودمو با امیدهای راست و دروغ گول بزنم تا حال هزار بار یخ زده بودم. مثل کسی که توی سرمای زیر 20 درجه گیر میکنه تقلا میکنه که فریز نشه .مهم نیست که حرکاتش چقدر معنی میدن مهم اینه که فقط حرکت کنه.
1-مرتب کردن قفسه کفشها
یادم نبود که ما دوتا اینهمه کفش داریم.کفش اسپرت ورزشی ، کفش اسپرت غیر ورزشی، کفش پاشنه بلند مهمونی، کفش رسمی پاشنه کوتاه برای مصاحبه ، زمستونی ، تابستونی، کفش از فرم افتاده،کفشهای فراموش شده ، کفشهای کوچک شده .. بعد با تعجت متوجه میشم که نیم ساعته که فکرم جز با کفشها با چیزی کلنجار نرفته.لبخند میزنم .. باید از شرشون خلاص شم. از شر همه چیزهای اضافی دیگ هم. و همه کارهای نیمه تمام. .

2-مرتب کردن مدارک لازم برای تجدید پاسپورت ایرانی که الان 1 ساله باطل شده،کاری که ازش منتفرم ، هزار جور فرم و فتوکپی ،...با احتیاط و ترس و لرز کارت سیتزن شیبی کانادا، با ارزشتریی مدرکی رو که درام میزارم توی پاکت، میشه بهشون اطمینان کرد؟ . هیجوقت نمیتونم به ادارات دولتی ایرانی اطمینان کنم.
دیگه چی؟
تلفن زنگ میزنه، با اینکه میدونم اون نیست ولی بازهم دلم هری میریزه .
از مدرسه ای هست که دیروز باهش تماس گرفته بودم برای درخواست کار داوطلب .ازم خواستن که police record بگیرم.
.اینجا کار داوطلب بر خلاف ایران خیلی عادیه. بطور خوشبینانه یعنی کار بدون دریافت حقوق برای
کسب تجربه و آشنایی به یک محیط کاری ، پرکردن وقت آزاد،، و امکان استخدام آینده درهمون سازمان. و بدبینانه اش بقول بعضیها یعنی بیگاری در ادا مه سیاستهای استثماری دولت کانادا.
این مدرسه مخصوص بچه هاییست با معلولیت جسمی . اینطوری هم از خل شدن در اثر بیکاری پیشگیری میکنم، هم یک زمنیه ذهنی پیدا میکنم برای کار احمتالی آینده. ...

خوب فعلا همین.