نقب
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

اون در بهترین حالت فقط یک موجود قابل ترحمه و در عین حال بطرز شگفت آوری خودخواه.

میگه:
میترسم با "اون" بهم بزنم و باز بی افتم توی دامن افسردگی ، میترسم تنهایی داغونم کنه".
میگم:
اول باید با خودت با تنهایی وا افسردگیت کنار بیای .ازدواج برای پر کردن چاله چوله ها و فرار از تنهایی نیست، قرص آنتی دپرشن نیست. برای دوتا روحه کامله که یادگرفتن با تنهایی خودشون کنار بیان و شاد باشن حا لا میخوان این شادیو با دیگری تقسیم کنن. میخوان درکنار هم خوشحالتر باشن."
و بعد فکر کردم این حرفها فقط گفتنشه که آسونه . اون فقط دنبال تخته
پاره ای میگرده که بهش چنگ بزنه...
...کارهایی کردی با هیچ معیاری باورکردنی و بخشودنی نیست .ولی چکار کنم که نفرت داشتن از تو برام محاله.
حرفهاتو باور میکنم و میبخشمت چون بطرز احمقانه ای وقتی نگاه میکنم توهنوز اونجایی. . فقط لطفا دور منو دیگه خط بکش.
آره دلت تنگ میشه میدونم، ولی آخه دلتنگی هم بخشی از اینpackageهست.با دلتنگیت بساز. همونطور که من قراره بسازم. تا وقتی تصمیم نهایی نگرفتی با من بهیچوجه تماس نگیر..

و بعدش ؟ اگر بطرف من برگرده واقعا میخوامش؟ مگه سال پیش نبود که اونو از خودم دور نکرده بودم؟ وقتی بهش گفته بودم که" دوست ندارم از من بعنوان یک وسیله تخدیر استفاد ه کنی "
دارم اونو بطرف خودم میکشونم  عین  بچه ای که عروسکش رو ازش گرفتن، هرچند مدتها بوده اصلا با اون عروسک بازی نمیکرده؟.هرچند مدتها اون عروسک رو بکناری انداخته بوده؟من هم به اندازه اون بد بودم نه؟
خسته ام خیلی خسته. 6 ماهه که خسته ام.کاش بگذاره که من برم.کاش بگذارم که بره....

پ ن:
1 اگر چیزی اذیتم کنه تر جیح میدم درد دوست داشتن و دلتنگی باشه تا نفرت.
2-میخوام برم دوش بگیرم. میخوام تنم و روحم رو
از همه چیز پاک کنم.
3-میخوام برم پیاده روی ، بعدش هم چای سبز بنوشم.سر راه به هرکسی هم که دیدم لبخند بزنم..اگر بتونم.