ششگانه ،متفکرانه
١-اگر مادر نشده باشین هیچوقت نمیفهمین که برای یک مادر فراموش کردن وبخشیدن خودبخودی و بدون هیچ تلاشی اتفاق میفته و برعکس برای اینه که یادش نگه داره که چقدر و به چه دلیل حق داره عصبانی باشه کلی انرژی لازمه.
٢-سویای پخته خوردم. با پوست میپزینش مثل باقالی پخته. گفتم بگم خوشمزه است، شماها هم اگر در دسترستون هست بخورین.
٣-چقدر بی معنیه. شما خبر بد رو به کسی میدین و اون درحالتی که متاثر نیست و شما میدونین که متاثر نیست برای رعایت ادب مجبوره ادای آدمهای غمگین رو درآره و شما حتی اگر در اون لحظه غمگین نباشین مجبورین وانمود کنین که سوگوارین هستین. اگر غمگین هم باشین هم رد و بدل کردن جملات کلیشه ای حالتون رو اصلا بهتر نمیکنه. من که شخصا ترجیح میدم طرف سکوت کنه ومتنفرم از اینکه تظاهر کنه به احساسی که نداره .مثلا فکرش رو بکنین، جمله "غم آخرت باشه"....آخه چطوری میتونه غم آخرم باشه مگر اینکه همین فردا سرم رو بگذارم و بمیرم.
۴- داشتم فکر میکردم سگ اولین موجودی بود توی طبیعت که آزادیشو به قیمت دریافت نوازش فروخت. یا اینکه ...میشه گفت سگ اولین موجودی بود که یاد گرفت عشق محدودیت و تعهد میاره. م م م . ظاهرا دومی قشنگتره.
۵-پاپی شبیه آهو شده. آخه هم موهای بدنشو زدیم غیر از گوشهاش و سرش که موهاک داره. توی پیاده روی امروز کلی مورد تحسین قرار گرفت و من مثل مامانها کلی قند توی دلم آب شد.. هرچند هنوز که هنوزه پسرم از دوچرخه و کالسه بچه در حد مرگ میترسه و حاضره خودش رو از ترس وسط خیابون پرا زماشین پرت کنه.
۶-ششم اینکه وقتی داریم آسمون و ریسمون میبافیم اگر حواسمون نباشه معمولا غدا میسوزه و اگر کمی خوش شانس باشین یا شامه تون کمی قوی باشه هنوز خوشبختانه قابل خوردنه.
نظرات ()
