حالم خوبه.پسرک  هم حالش خوبه.با محدود شدن اینترنت دوباره میره سراغ کارهایی که یک زمانی دوست داشته، نقاشی میکنه اتاقش رو مرتب میکنه  دوچرخه سواری میکنه موزیک میزنه گاهی درس میخونه و خلاصه همه جوره دنبال سرگرمی میگرده.. در واقع همه مون همین کار رو میکنیم .

برای دوست آنلانیش پیغام میگذاره که"والدینم دسترسیم رو به اینترنت محدود کردن اما نهایتا همه چیز برمیگرده به حالت عادی و دوباره مثل قبل با هم حرف میزنیم ." میگه:" صحبت کردن با کسانی که برنامه خودکشی دارن اثر خیلی بدی روی زندگیم میگذاره و مغزم بهم میگه که قطعش کنم اما دلم میگه ادامه بدم" و اون چیزی که من رو نگران میکنه همین "دلش" هست.

با اینکه گاهگاهی از این محدودیت عصبانی میشه و طغیان میکنه اما کلا از تمصیمی که گرفتیم راضی بنظر میاد. این رو به مشاور مدرسه هم گفته  که " از دست مامانم عصبانیم ولی میدونم که داره کار درستی میکنه".

 دیروز حالم بد بود،دوباره همون ابر سیاه، همون  که هر ماه سر وقت معینی میاد و  همه چیز رو میپوشونه و هرچی هم توضیح میدی  و لکچر میدی فایده نداره و در نهایت  اینکه: " میدونم اما بگذار فعلا گریه ام رو بکنم اینهمه دلیل خوب هست مگه نمیبینی؟" درواقع اوضاع  به اون بدی هم نیست  اما دست خودت  که نیست .بعد فرداش یا حتی همون شبش وقتی حسابی  یوایشکی گریه هاتو کردی همه  چیز دوباره آفتابی میشه . و تعجب میکنی از دورو بریهات که علت این تغییرات آب و هوایی شدید رو نمیفهمن.بعد فکر میکنی این قسمت خلقت کاملا میلنگه.

   + ترانه - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩