ماهی نخرید

مدرسه مونتسوری نرفتم نه فقط بخاطر اینکه حقوقش  کم بود و آینده ای نداشت و نه فقط  بخاطر محیط بهم ریخته اش و  بچه های خوردنی و دوست داشتنیی که  روز دوم تبدیل شدن به مانستر های بدجنس.مانتسرهای بدجنسی که درهر لحظه ۵-۶ تاشون با هم میگفتن "تیچر تیچر آی نید هلپ" طوری که دوساعت اونجا موندن باعث شد تمام روزدوم  رو سردرد بگیرم.   همه اینها از یک طرف و  ترس فسیل شدن و دور افتادن از میسر اصلی از طرف دیگه...شاید هم همه اینها حرفه اگر آدم تحت  فشار  باشه  توی شرایط هزار بار بدتر هم کار میکنه. مسلما اگر  هاچ به اون قهر طولانی  ادامه میداد  من  الان معلم پیش دبستانی بودم...

یک جای دیگه مصاحبه گرفتم که قبول نشدم .مصاحبه بعدی  با یک آقای غیر قابل تحمل بود که قبول شدم اما اون ردشد .فکرش رو بکن  حدود ٢ ساعت نگهم داشت و  ١ساعت و ۴۵ دقیه اش رو بی وقفه  حرف زد اونهم با لحن یکنواخت و صدای بسیار آهسته  و لبخندهای مصنوعی (از اونها که فقط لب میخنده و نه چشم )خیلی جلوی خودم رو گرفتم که وسطش بلند نشم .آخه چطور میشه  همچین موجودی رو هرروز تحمل کرد؟

فردا یک مصاحبه گروهیه. دو هفته دیگه هم یک جای دیگه مصاحبه گروهی برای کاری که قراره جون شروع بشه.حقوقش خوب نیست ولی کمک میکنه که به مسیر اصلی برگردم.۴ ماهی کار کردن تحت نظر سوپروایزرکه من رو  واجد شرایط میکنه  برای امتحان و گرفتن  سرتیفیکیشن و اونوقت  یک کار خوب میگیرم و درامدم  کلی زیاد میشه.لبخند  بعد از مدتی که سابقه کار پیدا کردم ، میرم تونتو شاید هم ونکوورو اونجا یک کاندومینیوم خوشکل میخرم که رو به جنگل باشه یا س ان تاور رو بشه دید.به همین راحتی... فقط باید مواظب باشم که دبه روغنها نریزه.لبخند

 امسال خونه ما بوی عید نمیده نه سبزه و نه خونه تکونی . ماهی قرمز هم که تازگیها  معلوم شده خریدنش غیر انسانیه. برای سبزه  امیدم به مغازه های ایرانی این دورو اطرافه...اگر خیلی لطف کنم  برای عید  شیشه های سالن رو تمیز میکنم بقیه خونه هم به اندازه کافی تمیز هست.

 

   + ترانه - ٢:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸