راستی دیشب یک خواب بامزه دیدم. خواب دیدم :" جایی هستیم ترکیبی بین خونه ای که الان هستم و خونه پدری. همه دور هم جمعند، مهمونیه بمناسبت  تولد" اوبام ا".

من دارم غذا درست میکنم که اوبا ما وارد میشه همه براش شعر تولد میخونن اونهم به فارسی.  اون هی شیطونی میکنه و چراغ اتاق رو به شوخی خاموش و روشن میکنه منهم میرم بهش میگم "ببین اگر اینکارو کنی بدون شام میمونیها" توی خواب فکر میکنم که درسته اینهمه خودمونی باهاش حرف میزنم ؟بعد به خودم میگم خب توی انگلیسی که ضمیر "تو" و "شما" یکجور گفته میشه پس اشکالی نداره. مامانم ( رو که فوت کرده ) میبینم که داره البالو پلو درست میکنه و یک سفره خیلی طولانی  روی زمین پهن کرده مثل اونهایی که خونه مادربزرگم پهن میکردن. توی دلم میگم آخه چرا مامان بجای میز روی زمین سفره پهن کرده. بعد به خودم میگم خب عیبی نداره این او باما هم بالاخره نسلش افریقاییه و حتما توی قبیله شون روی زمین هم غذا خورده. مامانم دور  بشقابهارو با سبزی خوردن تزیین کرده  یک چیزی مثل سفره های نذری ولی سبزیها یکیجورایی پلاسیده ست . بشقابها هم همرنگ و ست نیست که من اصلا خوشم نمیاد ولی چیزی نمیگم چون میدونم مامان حالش خوب نیست و برای همون هم کلی زحمت کشیده. بعد یادم میاد که غذاهایی که از صبح درست کردم یادم رفته از توی فر در بیارم و احتمالا خراب شده و اگر بیارم سر سفره همه مریض میشن  و ازم شکایت میکنن."

تفسیرش؟خنده انتظار ندارین که چنین خوابی رو تفسیر هم بکنم؟

   + ترانه - ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸