باز هم خواب

دیشب خواب دیدم  جایی خارج از شهر،جایی که دور و برم ترکیبی از مزرعه و کارخونه ست کار میکنم.کارم که تموم میشه، تاکسی میگیرم که برگردم خونه. کمی که میگذره متوجه میشم که تاکسی  اشتباه سوار شدم و داره بر خلاف جهت  خونه میره. میخوام پیاده شم. راننده میگه خیلی راهه اگر بخوای پیاده برگردی ،من میرسونمت همونجا که سوار شدی.. بعد میره و میره. توی ماشین غیر از من یک خانم و آقای دیگه هم هستن.مسیری که میره خیلی عجیبه. یک جاهایی هست که خانم همسفر من از ترس  جیغ میزنه. من خودم نترسیده بودم ولی وقتی به جلو نگاه میکنم یک سرازیری تند رو میبینم چیزی تو مایه های پارکهای آبی دیسنی اما مرتفع... صحنه بعدی میبینم من و بقیه همسفرهام وارد یک ساختمون متروکه قدیمی شدیم. از هم جدا شدیم و داریم سعی میکنیم راه بیرون اومدن رو پیدا کنیم. بعد خودم و پسرم رو دوباره توی همون ساختمون میبینیم. میبینم وارد یک کلاس درس میشیم که گوشه ای از همون ساختمون قدیمی قرار داره. ولی طرز لباس پوشیدن همه فرق داره. متوجه میشیم که وارد ماشین زمان شدیم و  زمان به  عقب برگشته. یکی بهم میگه الان سال ١٩٧٠ هست . توی خواب فکر میکنم که قدیمی تراز ١٩٧٠ بنظر میاد.به معلم کلاس میگم "من از سال ٢٠١٠  اومدم. میتونی امتحان کنی . ازم چیزی در مورد آینده بپرس "اما کسی حرفم رو باور نمیکنه. از ساختمون میایم بیرون. کوچه و  خیابونها و مردم هم فرق دارن.داریم فکر میکنیم که چطور میشه دوباره به زمان حال برگشت..

خواب عجیبی بود. تفسیرش هم :احساس گم شدن و دور شدن از مقصد و گیر کردن توی گذشته و تلاش و تقلا برای بیرون اومدن ازش. ذهن آدم هم نویسنده خوبیه. کار آخرم قبل از اینکه بیام اینجا توی یک کارخونه بود.با فضای سبز اطرافش ،چیزی شبیه همونی که تو خواب دیدم .پیام  روشن این خواب اینه که باید خودم رو از گذشته بیرون بکشم.

   + ترانه - ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸