شبانه

بازم داریم اسباب کشی میکنیم. خونه پره کارتن شده.وسائل یک خونه رو باید بچبونیم توی یک آپارتمان فسقلی. دیگه کم کم داره از اسباب کشی خوشم میاد. این سالها یاد گرفتم که هیچ جا دائمی نیست و از هر چیزی دیر یا زود باید  دل کند.

راستی موهام هم کمی بلند شدن. خیلی بزور حتی میشه بستشون. میخوام اونقدر نزنمشون تا برم شهر جدید و یک آرایشگر خوب پیدا کنم.

موفرفری فردا داره  بعد از ٨ سال میره ترکیه ،دل منهم با اون داره میره. حالا یکی نیست بگه وقتی که از هم دوریم چه فرقی میکنه که فاصله چقدره.

دیگه...فردا بازهم آزمایش خون برای پسرک. من که اینهمه خسته شدم ببین دیگه خودش چقدر خسته ست.

دیگه م م م دیگه مجبورم همین جا که هستم وایستم مهم نیست که اون یکقدم جلو بیاد یا نه.جای من خوبه نمیتونم بهش اعتماد کنم بهم حق بدین.

 

   + ترانه - ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸