خونه خانم سوپروایزر...
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

سوپروایزر "آ" 25 سالی آمریکا بوده ،با اینهمه رسوبات فرهنگ ایرانی و اثرات زندگی در یک شهر کوچک آمریکایی باعث شده این خانم دامنه مدیریتشو در حد دخالتهای نه همیشه خیرخواهانه در زندگی افراد گسترش بده . خونه اش مثل یک قصره و بالای یک تپه سبزه هر چند وقت یکبار خانواد های ایرانی شهرو که تعدادشون از انگشتهای یک دست بیشتر نمیشه دور هم جمع میکنه و گاه و بیگاه بعضی از دوستهای آمریکایی. با مردهای آمریکایی روبوسی میکنه و اونها رو به اسم کوچش صدا میکنه ، با مردهای ایرانی دست میده و با اونها رسمی حرف میزنه. فارسی که حرف میزنه همسر من همیشه آقای " آ" هست ، انگلیسی که حرف میزنه همسر من " آ" است.بندرت لبخند میزنه و من تابحال ندییدم با صدای بلند بخنده..."آ" میگه : خدایا  چطور تحملش کنم  اونم خارج از ساعت اداری.من اضافه میکنم تازه بدتر باید لبخند هم بزنی و وا نمود کنی داره بهت خوش میگذره.
دیروز آخر وقت با عجله از Belk دوتا لباس برداشتم. یک دامن مشکی که روش با نخ سفید یک چیزهای دوخته بودند و او ن وسطها چند پولک سبز کمرنگ نه اونقدر که به چشم بیاد. بعد هم یک بلوز یقه شومیزه گلدار که با تا پ و شلوار مشکی بپوشم .
این وضع تا کی میتونه ادامه داشته باشه؟ ما تا کی قراره مثل دوتا هم اتاق زندگی کنیم؟منتظره منه ؟  میترسه؟من اونقدر تغییر کردم که دیگه منو نمیشناسه و براش غریبه ام؟ یا کلا هر احساسی رونسبت به من در خودش کشته؟ درست مثل عکسهام که از آلبومش بیرون ریخته؟ دلش پیش  کس دیگه ای هست؟