عید

چند ماه آینده احتمالا از اینجا میریم. کجا؟ نه خیلی دور،یک  جایی اطراف  واشگنتن دی.سی. که هنوز معلوم نیست کجاست . نمیدونم بعد از این مدت، زندگی توی یک شهر بزرگ چه مزه ای داره ، ولی  میدونم  دلم برای مردم ریلکس و خیابونهای بدون ترافیک اینجا تنگ میشه.امان از دست آدمیزاد با این دلش که بطور پیوسته در حال تنگ شدنه .خوبی اینجا(شاید هم بدیش) اینه که هرجا بری همه چیز تقریبا تکرار میشه ،همون فروشگاهها همون رستورانها همون کافی شاپها، سیاستهای سیستم سرمایه داریه دیگه برای پرورش آدمهایی  مشابه با سلیقه هایی طبیعتا یکسان ..برای همین  آدم احساس غربت نمیکنه. برعکس ایران که آدم وقتی از یک محله میرفت محله دیگه کلی طول میکشید که عادت کنه .شاید هم چون ما که اینجاییم ،ریشه هامونو قبلا کندیم. مثل  یک دندان روت کانال شده میمونیم که جیغهاشو قبلا کشیده و حالا دیگه هربلای سرش بیاد درد نداره ،عجب مثالی زدم.زبان

بخاطر فکر جابجایی یا بهر علت دیگه ای که هست  امسال اصلا حوصله عید ندارم. خونه تکونی هم نمیکنم . سبزه هم سبز نکردم هنوز.هوای بهاری اینجا مستم میکنه ولی  اصلا برام عید رو تداعی نمیکنه. احتمالا بیماری "عید فراموشی" گرفتم.

- راستی خواهرزاده ام و همسرش دیروز وارد نیویورک شدن.

   + ترانه - ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧