نمیشه
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

چرااز این که کسی یادداشتهای منو بخونه خوشحال بشم؟ چرا با خودخواهی دیگران رو در دردها و غمها م شریک کنم. بعضی چیزها رو نباید نوشت..مثلا اینکه الان بعد از مکالمه تلفنی با همسرم( همسر سابق؟) اونهم 3 روز مونده به پرواز به منظور تجربه مجدد با هم بودن گریه کردم..و توی دلم بی صدا فریاد کشیدم "که نمی خوام با تو زندگی کنم، که این اصلا امکان پذیر نیست،که نمی تونم دوستت داشته باشم...." ولی الان دیره نمی تونم بزنم و همه چیز رو خراب کنم. بهر حال باید برم. شاید اینطوری قدر آزادی رو بهتر بدونم و بهای لازم رو با میل بیشتری بپردازم. آره کاریه که باید بشه....