خواب شناوری
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

دیشب تا صبح همش خواب میدیدم. خوابهام هیچکدوم بد نبودولی صبح بایک حالت خستگی و عصبانیتی از جا پا شدم.
اما خوابهام:
خواب اولم شنا کردن بود. سبک بودم و مثل یک عروسک بادی روی آب شناور . خواب دومم اما عجیب بود. باز هم خواب یک نوزاد . نوزاد خوابم اینبار خودشو انداخته بود توی دریا و من در حد مرگ ترسیده بودم ولی صدا از حنجره قفل شده ام در نمی اومد. بعد همه قوا رو جمع کردم که کمک بخوام . "م" که کنار ساحل نشسته بود صدامو شنید . و پرید تو آب و نوزاد رو نجات داد. حالا این یعنی چی؟یعنی "م" کودک درون من رو که در خطر بوده نجات داده؟..یا یعنی نوزاد درون می میخواسته شنا کنه ولی "م" مانع شده؟ نمیدونم باید فکر کنم.