گلهای بنفش
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦ : توسط : ترانه

خیره شده بودم به گلهای بنفش   وبلاگم ، ولی حواسم جای دیگه بود. یا بهتره بگم هیچ جا نبود. از اون موقهاکه ذهن  ادم   از قید کلمه آزادو در مقابل  تصویر ( تاکیید میکنم تصاویر و نه افکار) بیدفاعه . معمولااین موقعهاست که افکار عجیب غرییب و  راه حلهای ناب به ذهن ادم میاد و ...
گلهای بنفش وبلاگم  من رو یادسیزده بدر اون سال می اندازه. ..بچه بودم و  تا چشم کار میکرد زمین  بنفش بود.  آسمون هم بنفش...یک دشت خیلی خیلی بزرگ پر از گلهای وحشی بنفش . تا اونجا که میشد  گل چیدم. اونقدر که دستهام بنفش شد، لباسم بنفش شد ، صورتم بنفش شد. از دیدن اونهمه زیبایی دیوونه شده بودم.اون همه گل با اون بوی دیوونه کننده، و همه مال  من؟انگار که گنج پیدا کرده باشم. نمیفهمیدم که   چرا بقیه به اندازه من خوشحال نیستند؟ نمیدیدند؟

وقتی من بچه بودم تهران زمستونها خیلی سرد میشد بطوری که  برفها یخ میزد و قندیل درست میشد. اونوقت درختها و بوته های تو باغچه بشکل شاخه هایی از الماس درمیامدو واقعا مثل الماس میدرخشیندند. من خودم رو ثروتمندترین دختر دنیا میدونستم ، چرا کسی اینمهم  زیبایی رو نمیدید؟  چرا کسی به وجد نیمومد؟
در واقع ، اگر زمان از حرکت میاستاد،  و ملاک ارزشمندی زیبایی بود مسلما اون باغچه پر از برف از نگین الماس انگشتر مامان با ارزش تر بود،   و هر ادم کوری هم که باید اینو برا حتی میفهمید.
راستی  کدوم   واقعی تره؟ کدوبا ارزشتره؟ اون   چیزی که بی واسطه از مفهوم "ارزشمندی" حس میکنیم یا اون چیزی که عضویت اجباری در دنیای آدم بزرگها  بهمون یاد میده؟ کودک که در زمان حال زندگی میکنه و قضاوتش  بلا واسطه و متکی به حواسه، تنها ملاکش برای ارزشگذاری زیباییه. زیبایی رو میبینه و به وجد میاد در حالیکه بزرگترها حتی برای درک زیبایی بیشتر و بیشتر  اسیر قراردادها میشن . .کدوم با ارزش تره؟ کدون قشنگتره؟یک ماشین گرون قیمت و 0 کیلومتر یا دشت چر از گلهای وحشی؟