همه اش از بیکاریه نه؟این فکرها رو میگم دیگه.اگه سرم شلوغ بودهیچ یاد اینا می افتادم؟ همش تقصیر اون دوست چتیه. حداقل با اون اونقدرراحتم که هیچی رو سانسور نمیکنم . برعکس گوشه کنارهای ذهنمو هم خوب میگردم که یک وقت چیزیرو از قلم نندازم. به من میگه،« ای بابا.. ، تو هنوز همون که بودی هستی که،نمیتونی از فکر اون مرتیکه بیای بیرون؟» میگم نه نیستم،فرق کردم ،فقط گاهی برمیگردم میگم شاید اون عقب ، لای زباله هاچیز با ارزشی جا مونده باشه .
روبروتو نگاه کن. بر نگرد.چیزی اونجا نیست. از بالا نگاه کن. همونطور که همه میبینند همونجوری قضاوت کن،ساده و بیرحم،همه حق رو بخودت بده. اینطوری فراموش کردن خیلی راحت تره ها.اومدنش، رفتنش، و این وسط؟ اتفاقاتی که افتاد؟ احساس اون نقش من؟ مهم نیست.نیست؟
بیا بیروووووووووووووووووووون.
پ . ن-۱: عصبانیم. دلداریم بدین. یک دقیقه هم نشد از وقتی تصمیم گرفتم ، تا وقتی گوشی رو برداشتم و به «میم» زنگ زدم.یعنی اصلا به خودم فرصت ندادم که نظرم عوض بشه، دویدم بطرف تلفن و بعد توی همون ۲۰ ثانیه اول پشیمون شدم. چون صداش دلتنگ نبود.خودخواهم نه؟ فکر میکنم اون بایددلتنگیشو با من تنظیم کنه؟ موقع نهارش بود دورو برش شلوغ بود. حالا من از این عصبانی نیستم که، از این عصبانیم که با وجود استفاده از کارت تلفن،شماره من،شماره خونه من افتاد روی مبایلش. این یعنی همه چیز، یعنی آدرس مشخصات... ته دلم میدونم کسی نیست که بخواد برای من مشکلی درست کنه ولی آدم اینقدر بی احتیاط.
امروز برای اکتشاف شهر از خونه بیرون نمیرم ،خرید هم نیمرم.بدون اینکه گرسنه باشم ۳ تکه نون تست میخورم با عسل.دوش نگرفته و لباس عوض نکرده با همون لباس خواب میشینم پای برنامه آشپزی تلویزیون. .
یک جور پاستاست با گوشت مرغ با سس جعفری و پسته و سیر. اینه رو که قاطی کنند چه مزه ای میشه یعنی؟ا
چقدر تکرار؟ چقدر دور خود گشتن. خسته نشدم ولی یکمی سرم داره گیچ میره.
پ. ن ۲- بسسه. من باید این مدت رو بهترین وجهی بگذرونم.فردا میرم یک سالن ورزشی اسم مینویسم.این میشه قدم اول.بعد رنگ میگیرم. رنگ دیوارهارو عوض میکنم.
پاشم دوش بگیرم. خودم رو خوشگل کنم.گوشت چرخ کرده از صبح منتظرمه میخوام یک بوریتوی خوشمزه درست کنم. امروز افتضاح شروع شده میخوام خوب تمومش کنم.خوبه که دپرس نیستم یکمی عصبانی وکلافه ام همین.
نظرات ()
