خ

دیشب خواب دیدم که من و هاچ هردو خیلی جوونیم شاید تازه ازدواج کرده بودیم. من قهر کرده بودم و اومده بودم پیش مامان، مامان میخواست برگردم و من ازدستش عصبانی بودم .بابا میگفت که برنگرد پیش هاچ پیش ما بمون.توی خواب فکر میکردم که مامان هیچوقت من رو درک نمیکنه..

وقتی که پسرک خیلی کوچک بود و من تصمیم به جدایی داشتم این مامان بود که من رو تشویق به برگشتن کرد... نمیدونم چرا توی خواب به این چیزها فکر میکردم.

یکشنبه ست. درست 8 دقیقه دیگه سکایپ رو روشن میکنم و با خواهر و خواهرزاده ام حرف میزنم.

   + ترانه - ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠