ی
هوا ابری بود و برفهای باریده از دیشب روی چمنها ، روی اسفالت و بدتر از همه روی ماشین من ماسیده. تا نزدیکیهای ظهر توی تختم اینور و اونور غلتیدم . پاپی که بود من زنده و مرده ،زمستون و تابستون ،باید میبردمش پیاده روی .هیچ شنبه و یکشنبه ای نمیتوستم بیشتر از 8 بخوابم.اماحالا نه.
سی دی هایی که سفارش داده بودم رسید:موزیک برای ذهن. یکمیش رو گوش دادم ،من کلا از صدای تنبور و اینجور چیزا کلا خوشم نمیاد.
خونه یکجورایی ساکت بود امروز. آشپزی کردم کیک درست کردم یکمی هم درس خوندم.میخوام تا 9:30 درس بخونم و بعد بخودم استراحت بدم. ولو بشم جلوی تی وی و دوش بگیرم و با موهای خیس بخوابم.
هاچ حتما دلش برای پسرک تنگ میشه. مگه میشه نش ه؟ برای من از زندگی قبلیم پسرک مونده، برای اون از این همه سالها چی مونده؟
تا حدی احساس تنهایی میکنم.یا بگم دلتنگی.دلم میخواست میتونستم همه اون چیزهای خوبی رو که توی تبلیغات تلویزیونی نشون میدن به پسرک بدم .یک خانواده خوشبخت،پدری که نزدیک باشه.. خواهر و برادر فامیل ، یک خونه خوشگل با حیاط. نتونستم ، نشد.
من و پسرک کلی در مورد گل شیفته حرف زدیم عکسی که گذاشته.در این مورد هردو تقریبا مثل هم فکر میکنیم. گل شیفته داره توی فرانسه زندگی میکنه.کاری هم که کرده در امتداد فعالیت شغلیشه همین. اینفهمه هنرپیشه هر روز لباسهاشون رو جلوی دوربین درمیارن . برای من برهنگی ارزش نیست، ولی بدن خودشه خب ، حالا چون ایرانیه باید بیاد به همه ملت جواب پس بده؟..
نظرات ()
