یعنی خانم قد بلند جوونیهاش چه شکلی بوده؟ حتما موهای سیاه بلند داشته شاید هم موهاشو رنگ میکرده.اون موقع که دم  همسرش آقا«خوش خوراک»  توی تله گیر میکنه اون توی یک شرکت توی خیابون قائم مقام منشی بوده و از همسر قبلیش دو تا دختر هم داشته.آقای خوش خوراک هم به هوای خوردن پنیر اومده بوده که دمش برای همیشه توی تله گیر میکنه. شاید برای همینه که هنوز هم بازی موش و گربه بازی ادامه داره . خانم قد بلند ماسک زدن بلدنیست،شاید هم زندگی اونقدر فشارآورده که اون کلافه شده  و قیدهمه چیز من الجمله ماسکهاشو زده.. خود من؟ خوب من دارم تمرین میکنم.

نیلوفر پرسیده بودکه من هنوز به «میم» فکر میکنم؟بله زیاد .دوستش دارم ؟ بله خیلی اوقات یادش میافتم مخصوصا وقتی دلم تنگ میشه که کسی اونجوری دوستم داشته باشه ولی ، به تخیلاتم میدون نمیدم و آروم از کنارش میگذرم چون قصد خودآزاری ندارم .وقتی همه چیز تازه شروع شده بود،احساساتم من و اینور و اونور میکشوند، نمیتونستم خودم رو از گرداب دلتنگی و افسردگی بیرون بکشم.  الان فرق کرده .  احساسات  زاییده افکار و تخیلات ماست ماییم که تصمیم میگیریم عاشق باشیم  چون به عشق نیاز داریم. من اگه به خیال پردازی میدون بدم «اگر بخوام» میتونم از همیشه عاشق تر باشم اونقدر که دلتنگی امانم رو ببره و چمدونامو ببندم و برم پیشش. میتونم اونو اونقدر عاشق کنم که راه بیفته و بیاد ،اگر بخوام و توی این خواستن ایمان واستمرار داشته باشم.و در عین حال اون میتونه خاطره کمرنگی باشه در کنار بقیه خاطرات....عزیزم این ماییم که نماشنامه زندگیمونو مینویسیم. حالا چی دوست داری؟ دراما؟happy ending...

   + ترانه - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦